اردشیر جی ریپورتر

استعمار پير در ايران سابقه‌اي بس طولاني و تيره دارد. بخشي از اين پيشينه، آشكار و بخش مهمي از آن، مخفي است. اگر روزي بايگاني اسناد سرويس‌‌هاي مخفي انگلستان گشوده شود و جريان آزاد اطلاعات، تا حدي معني و مفهوم واقعي‌خويش را بازيابد، آنگاه جهانيان به عمق جناياتي كه اين دولت سلطه‌ طلب در جاي جاي كره ارض مرتكب شده است،‌ پي خواهند برد، هر چند مقدار موجود از اطلاعات نيز، طالبان حقيقت را بسنده مي‌كند.

گوشه‌اي از دخالت‌هاي پنهان انگليس در جهان اسلام با انتشار خاطرات لورنس، پيشتر آشكار شد و بخشي ديگر نيز با انتشار وصيت‌نامه اردشيرجي، سر جاسوس بريتانيا در ايران، افشا گرديد.

چهره مرموز و مخوف اردشيرجي (سر اردشير ريپورتر)‌ در سال‌هاي اخير افشا شده است. وي خبرنگار روزنامه تايمز لندن و مهره فعال سازمان جاسوسي انگليس (اينتليجنت سرويس)‌ در ايران عصر قاجار و پهلوي و عضو مهم لژ بيداري ايران است كه به نوشته رشيد شهمردان،‌ مورخ زردشتي ايراني: «نه تنها بين رجال و درباريان و خاندان سلطنتي ايران [= رجال مشروطه و سلسله پهلوي] طرف توجه و صاحب نفوذ بود، بلكه رجال سياسي دولت انگلستان مقيم تهران نيز با نظر احترام به او مي‌نگريستند و در امور خاورميانه بويژه ايران جوياي نظريات او بودند.

رجال معروف انگليس مانند سر پرسي سايكس، سر دنيس راس،‌ لرد لمينگتن و غيره از دوستان صميمي او بودند.

همچنين به پاس خدمات او به امپراطوري، كابينه انگلستان او را به سمت مشاور مخصوص سفارت خود در تهران منصوب و گذرنامه خصوصي برايش صادر كرد.

اردشير جي، آن‌گونه كه خود صريحا در وصيت‌نامه سياسي‌اش اعتراف كرده، كسي است كه رضاخان را براي انگليسي‌ها كشف كرده و با صحبت‌هاي زيادي كه با وي نموده او را براي اجراي نقش مورد نظر پرورش داده است.
خدمات مهم فرزندش، سرشاپور ريپورتر، به محمد‌رضا پهلوي نيز بر آگاهان به تاريخ هزار توي ايران مخفي نيست.

در اين بخش با اندكي از فعاليت‌ها و شگردهاي استعمار پير از خلال وصيتنامه اردشير جي آشنا مي‌شويم (سند شماره 1)‌

اما اعمال نفوذ انگليس در ايران به همين جا محدود نمي‌شود و دخالت‌هاي آشكار آن، داستاني تلخ و غم‌انگيز دارد. اين مداخلات در حدي بود كه حتي در عزل و نصب مسوولان   آنهم مسوولان دست چندم همچون مسوول نظميه قزوين ‌ نيز اعمال نفوذ مي‌كردند  (سند شماره 2)‌

و مع‌الاسف در همان حال، كساني (همچون مسعود خان كيهان)‌ در اين سرزمين، دل در گروي ساكسون‌ها نهاده بودند و ماجراي غم‌انگيز وابستگي‌شان به جايي كشيده بود كه براي اعطاي نشان به صاحب منصبان انگليسي در ايران يقه چاك مي‌‌دادند (سند شماره 3)‌

اما عدم ذكر اين نكته بي‌انصافي است كه همواره در اين مرز و بوم رجالي همچون اميركبير، قائم‌مقام فراهاني، مدرس و... مي‌زيستند كه شرف خود و استقلال ميهن را با هيچ متاعي معامله نمي‌كردند و در برابر فزون‌طلبي‌هاي دشمن. مقتدرانه مي‌ايستادند ودست رد بر سينه او مي‌زدند. (سند شماره 4)‌ و مرداني كه نماد اين شجره طيبه در زمان ما بودند، سرانجام با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي توانستند دست بيگانه را از اين كشور براي هميشه قطع كنند.

سند شماره 1

القائات اردشيرجي‌

اردشيرجي در وصيت‌نامه سياسي‌اش شرح مي‌دهد كه با القائات خود، رضاخان را بر ضد علما تحريك مي‌كرده است:

به زباني ساده، تاريخ و جغرافيا و اوضاع سياسي و اجتماعي ايران را برايش [يعني براي رضاخان] تشريح مي‌كردم... اغلب تا ديرگاهان به صحبت من گوش مي‌‌داد و براي رفع خستگي چاي دم مي‌كرد كه مي‌نوشيديم...
من به تفصيل برايش شرح داده‌ام كه طبقه علما و آخوندها و ملاها چگونه در گذشته نه چندان دور آماده حتي وطن‌فروشي بودند... علما به طور كلي مي‌خواستند كه جيبشان پر شود و تسلطشان بر مردم پايدار بماند و هميشه بر چند بالين سر مي‌نهادند [يعني به چند دولت اجنبي وابسته بودند!]... خوب به خاطر دارم كه... رضاشاه [پس از شنيدن داستاني از من در اين زمينه] چندبار اين كلمات را ادا كرد: ...‌هاي بي‌همه چيز. براي شاه گفتم كه چگونه در شهر مقدس مشهد و در سايه‌هاي گنبد امام رضا(ع)‌ آخوندها با مسافرين و زوار تماس مي‌گرفتند و بدون هيچ شرم و حيايي موجبات عيش و لذت آنها را فراهم مي‌كردند... اذعان دارم كه در ميان روحانيون ايران افراد شرافتمند و ايران دوست هم هستند كه خود افتخار دوستي و مصاحبت‌شان را داشته‌ام، ولي اين عده انگشت‌شمار را نمي‌‌توان نمونه واقعي جامعه روحانيت ايران دانست...

اين ضديت با علما وقتي معناي واقعي خود را مي‌يابد كه در كنار تعريف‌ها و توجيهات چرب او (در وصيت‌نامه سياسي)‌ از ديكتاتور خشن و وابسته رضاخاني قرار گيرد. او در وصيت‌نامه‌اش با اشاره به ديكتاتوري پهلوي مي‌نويسد:

در طي 16 سال گذشته، من شاهد و ناظر مردي [= رضاخان] بوده‌ام كه در سايه نبوغ و اراده آهنين و شخصيت بارز خود مسير تاريخ كشورش را تغيير داد. از اين پس نسل‌هاي ايراني كه وارث مملكتي مستقل و آزاد [!] و متمايز از يك قطعه خاك جغرافيايي مي‌گردند بايد خود را مديون رضاشاه پهلوي بدانند...

حس شديد ايران‌پرستي [!] توام با استعداد خداداد و هيكل و قامتي توانا و سيماي مردانه، قابليت و قدرتي به او مي‌داد كه بتواند كشورش را از نيستي و زوال برهاند...

قيام رضاخان [بخوانيد: كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299] زاييده و مخلوق مستقيم سياست انگليس نبود...
بيم آن دارم كه مورخين ايراني، شدت عمل شاه را نسبت به كساني كه مستحق آن هستند به سنگدلي و شقاوت سوء تعبير نمايند و حال آن كه در زير اين صورت مردانه و سخت، قلبي پر از احساسات مي‌تپد[! لابد شاهد آن نيز، فرمان رضاخان به چكمه‌پوشان خويش مبني بر كشتار فجيع پناهندگان مسجد گوهرشاد است!]... هنگامي كه اين سطور را مي‌نويسم رژيم اتوكراسي در ايران برقرار است و قدرت به تمام معني كلمه در دست رضاشاه مي‌باشد. او اين قدرت مطلق و بلامنازع را صرفا براي جلو راندن ايران مي‌خواهد... رضاشاه داراي سليقه‌اي است كه قرن‌ها پيش افلاطون آن را نوع پسنديده‌اي از حكومت مي‌دانست و عبارت بود از تامين امنيت و برابري در مقابل قانون و راهنمايي مردم در جهت آمال ملي ]![... .

توجه داريم كه جناب ريپورتر، اين ستايش‌هاي چاپلوسانه از ديكتاتور پهلوي و بركشيده آيرونسايد را، در اوايل دهه 1310 شمسي يعني زماني نوشته كه رضاخان، در اجراي دستورات لندن، همه آرمان‌ها و دستاوردهاي مشروطه (آزادي بيان و قلم، نظارت مجلس بر امور، عدالت قضايي، امنيت سياسي و...) را نابود ساخته و با انزوا و حبس و تبعيد و كشتار آزاديخواهان (نظير مدرس‌ها، مصدق‌ها، كمال‌الملك‌ها، موتمن‌الملك‌ها، ميرزاطاهر تنكابني‌ها، صولت‌الدوله قشقايي‌ها و...)، غصب املاك و دارايي ثروتمندان (نظير سپهسالار تنكابني‌ها و اقبال‌السلطنه ماكويي‌ها)‌، و كشتار و تخته قاپوي ايلات و عشاير (بختياري، قشقايي و...)، اختناقي بي‌سابقه و كم‌نظير را بر كشور تحميل كرده بود. آن گاه در چنين شرايطي، جناب سر ريپورتر، سر دلال انگليس، از قلب «پراحساس»! و مهربان! رضاخان دم مي‌زند و رژيم خشن پليسي وي را با مدينه فاضله افلاطون! قياس كرده و غايت آن را «تامين امنيت و برابري در مقابل قانون و راهنمايي مردم در جهت آمال ملي»! مي‌خواند!

سند شماره 2

مصلحت‌انديشي استعماري سفارت انگليس‌

18 حمل 1339 / 7 آوريل‌
فدايت شوم. ليوتنان گريوز كه معاون ماژور ادمندس در قزوين مي‌باشند امروز به طهران وارد شده و پيغامي از طرف ماژور ادمندس آورده مبني بر اين كه دكتر منوچهر خان حاكم شهر استعفا داده‌اند و دولت خيال دارد رئيس نظميه قزوين را كه فكل‌كلو مي‌باشد از آنجا بردارند ماژور ادمندس به هيچ وجه اين تغييرات را صلاح نمي‌دانند بلكه بالعكس لازم مي‌دانند كه آقاي دكتر منوچهر خان به سمت حكومت شهر و فكل‌كلو به سمت رياست نظميه برقرار بوده باشند. در خاتمه مراتب ارادت و دوستي خود را تجديد مي‌نمايم.

(اسمارت)‌

سند شماره 3

قدرداني از بيگانه‌

تاريخ 29 برج حمل تخاقوي ئيل 1300

مقام منيع حضرت اشرف رياست محترم وزرا دامت عظمته‌

نظر به اين كه كلنل اسمايس در مدتي كه مشغول خدمت بود، وزارت جنگ، كمال رضايت را از ايشان دارد لهذا پيشنهاد مي‌نمايد كه از طرف دولت، نشان درجه اول خارجه به مشاراليه اعطا شود و ضمنا براي يادآوري، خاطر مبارك را تصديع مي‌دهم دراين موقع كه ژنرال آيرونسايد و ژنرال گوري و بعضي از صاحب‌منصبان انگليسي كه در گيلان ابراز لياقت نموده و مي‌خواهند از ايران مسافرت نمايند بي‌مورد نيست نشان‌هايي كه حضرت اشرف، مقتضي مي‌دانند قبل از حركت به آنها مرحمت شود.

[حاشيه] عجاله بماند

سند شماره 4

مقاومت ملي‌

ساعت 9 صبح امروز (يكشنبه 22 دي‌ماه)‌ بر حسب وقتي كه در شب قبل تعيين شده بود جناب آقاي سرفرانسيس شبرد سفير كبير انگليس از آقاي دكتر مصدق در منزل شخصي ايشان ديدن كرد و چنين اظهار نمود: يادداشتي كه وزارت امور خارجه ايران راجع به برچيدن قنسولگري‌هاي انگليس در ايران داده‌‌اند و در راديو قرائت شده، مسترد شود.

آقاي نخست‌وزير اظهار نمودند كه اين يادداشت در نتيجه تصميمي است كه هيات دولت اتخاذ نموده‌اند و انجام مورد تقاضاي شما از عهده اينجانب خارج است و من تا زماني‌كه عهده‌دار امور كشور هستم نمي‌توانم آن را مسترد نمايم مگر اين‌كه مجلس شوراي ملي با راي عدم اعتماد، دولت اينجانب را ساقط كند و دولت ديگري بيايد كه مقصود شما را انجام دهد.

در پايان مذاكره جناب آقاي سفيركبير از آقاي نخست‌وزير خواهش كردند كه مخبر روزنامه رويتر را آزاد نمايند. آقاي نخست‌وزير اظهار داشتند كه اين كار مربوط به قوه قضاييه كشور مي‌باشد و تصميم اين امر بايد از طرف مراجع قضايي اتخاذ گردد و من مداخله‌اي در اين باب نمي‌كنم.

شاپور جی ریپورتر

شاپور عضو مهم سفارت بود و با تیم روی ملبورن دبیر اول سفارت امریکا با محافل مشخصی در احزاب سیاسی ایران و فرایندهای پنهان در ارتباط بود، همکاری می کرد. او همچنین با گوئیران رئیس ایستگاه سیا در تهران همکاری داشت و از طرف سرویس امنیتی بریتانیا اقدامات خود را با او هماهنگ می نمود...


 

بولتن نیوز: توطئه یکی از مهمترین راههای دست یابی به هدف بدون در نظر گرفتن قواعد بازی در عرصه های سیاسی است. پس آنچه را «پشت پرده های سیاست» می نامیم نقشی بسیار اساسی تر از فرایندهای آشکار سیاسی ایران در تحولات معاصر کشور داشته است. وی با طیف گسترده­ای از رجال ایرانی آن دوره اعم از سیاستمداران، روزنامه نگاران ، امرای ارتش و رجال دربار مثل علم و البته شخص شاه ارتباطی عمیق داشت.

 


 

بدون شک یکی از مهمترین بازیگران «پشت پرده سیاست» ایران شاپور ریپورتر است که او نه تنها سهمی اساسی در تحولات دوره محمدرضا پهلوی داشت بلکه نقشی بسیار فعال در جهت گیری اقتصادی ایران در دهه های 60 و  70میلادی ایفا کرد. شاپور جی اردشیر جی ریپورتر در سال 1920 در حول و حوش سال کودتای رضاخان در تهران به دنیا آمد. پدرش از فرستادگان انجمن اکابر پارسیان هند بود و ظاهرا برای تمشیت امور زردشتیان وارد ایران شد. وی حدود 40 سال در ایران اقامت داشت. و این دوران یکی از مهمترین ادوار تاریخ ایران معاصر به شمار می آید.

 

 

 


نام اردشیر با حوادث بسیار مهمی مثل مشروطیت و حوادث بعد از آن درهم تنیده است که دو مورد از مهترین آنها ماجرای کمیته مجازات و کودتای سوم اسفند 1299 است. اردشیر با احزابی مثل حزب دمکرات دوره مشروطه سنخیت داشت و با آنها همکاری می کرد. وی در سال 1311 از دنیا رفت. مادر شاپور در زمره پارسیان هند بود و نامش خانم «شیرین بانو». شاپور در کالج وست مینستر و کینگز وابسته به دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. سالهای تحصیلات دانشگاهی او همزمان با شدت فعالیتهای کمونیستی در انگلستان بود. شاپور در آن سالهای بحرانی تحصیلات خود را در رشته های علوم سیاسی، تاریخ و ادبیات فارسی ادامه داد و در سال 1939 فارغ التحصیل شد او بعداً به استخدام وزارت امورخارجه درآمد در فرانسه، خاورمیانه و سرحدات هند و برمه خدمت کرد.




در اکتبر 1943 با مسئولیتی ویژه به هند رفت و بخش فارسی رادیو دهلی را اداره می کرد. در سال 1945 که مصادف با آخرین سال جنگ جهانی دوم بود به بحرین اعزام شد و سال بعد همزمان با گسترش انقلاب چین به آنجا رفت. اهمیت فعالیتهای شاپور در چین به اندازه­ای بود که وی پس از خاتمه ماموریتش به دلیل آنچه «خدمات موثر» خوانده شده است به دریافت توصیه نامه خدمات ویژه نایل گردید. در سال 1947 به عنوان مقام دوم وزارت خارجه هند منصوب شد. و از هند بود که به عنوان نخستین سفیر اکرودیته هند به سوی ایران رهسپار شد. در جریان ملی شدن صنعت نفت مشاور سیاسی سفارت امریکا بود و در همین مسئولیت در زمره کسانی بود که عملیات براندازی دولت مصدق را هماهنگ می کرد. در حقیقت او عنوان رسمی مشاور سفیر امریکا یعنی لوئی هندرسون را داشت. اما واقعیت این است که شاپور عضو مهم سفارت بود و با تیم روی ملبورن دبیر اول سفارت امریکا با محافل مشخصی در احزاب سیاسی ایران و فرایندهای پنهان در ارتباط بود، همکاری می کرد. او همچنین با گوئیران رئیس ایستگاه سیا در تهران همکاری داشت و از طرف سرویس امنیتی بریتانیا اقدامات خود را با او هماهنگ می نمود.

 

 


 

بنا به نوشته خودش، او مسئولیت عملیات براندازی مصدق را برعهده داشت. در همین دوران او در دانشکده افسری تدریس می کرد و از همین راه با برجسته ترین افسران ارتش ایران از نزدیک آشنا شد. همین آشنایی زمینه­های مساعدی برای عملیات براندازی مصدق مهیا کرد. در کنار همه اینها شاپور برای نشریات مختلفی چون یواس ریپورتر ورلد نیوز و تایمز گزارشهای خبری ارسال می­نمود. بعد از عملیات کودتا شاپور به پاس خدماتش پست دائمی عضویت در وزارت امورخارجه امریکا را به دست آورد، و دلیل آن «خدمات شایسته نامبرده در جهت اهداف مشترک» ذکر گردید و به همان دلیل شهروند ایالات متحده امریکا شناخته شد. شاپور در دروه کودتا درجه سرهنگی داشت و بعد از کودتا به درجه سرتیپی نائل آمد. او افسر رابط شاه با امریکا و انگلستان بود و به گزارش خود امریکایی ها نقش بسیار مهمی در تحکیم پیوند شاه با امریکا داشت. طبق همین سند شاپور از افراد بسیار نزدیک به شاه بود و از طرفی مشاور برجسته امریکایی ها در ارتباط با مسائل ایران و شاه به شمار می آمد و در عین حال از هماران بسیار نزدیک سازمان سیا محسوب می گردید.

زندگینامه سیّد حسن تقی زاده

از رجال سیاسی عصر مشروطه

از: سایت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

 

او در شهريور 1256 خورشیدی در تبريز متولد شد و در 8 بهمن 1348 خورشیدی و در 92 سالگی درگذشت.

 

 سیّد حسن تقی زاده

 

مبتکر تقليد از غرب

در بررسی رجال عصر مشروطه ، سيد حسن تقي‌زاده از چهره‌های مؤثر به شمار می‌رود. وی كه در بين چهره‌های روشنفكر غربگرا، از شهرت خاصي برخوردار است، نه تنها شعار «از ناخن پا تا موی سر بايد غربی شد» را سر داد، بلكه به تعبير خود «اولين بمب تقليد از غرب را در ايران منفجر كرد» و در نهايت به اين آموزه‌ها نيز عمل نمود.

سيد حسن تقي‌زاده از چهره‌های صاحب نام و ذی نفوذ در دستگاه وابسته ماسونی بود و تا مرتبه«استاد اعظم»ی ترقی كرد و از همين راه عده‌‌ای از اهل قلم و فرهنگ اين مرز و بوم را به تشكيلات فراماسونری رهنمون ساخت؛ هر چند برای فرار از بيان واقعيات تاریخی و كتمان وابستگي‌اش به لژهای ماسونی، تجاهل كرده و آن را افسانه‌ای بيش نمی‌خواند!

تقی زاده از جمله عاملان انحراف نهضت مشروطه به سمت اميال سياسی انگلستان و از عوامل توفيق نقشه‌های سياسی آن كشور در ايران طی يك دوره 50 ساله پس از مشروطيت به شمار می‌رود ....

تقی زاده در دارالفنون تهران تحصيل كرد و از جوانی رشته‌‌های مختلف تحصيلي را در كنار زبانهای عربی و انگليسي فرا گرفت. از ابتدای جوانی به الگوهای غربی گرايش يافت. او خود گفته است كه «از 16 سالگی درصدد رهایی از تقليد و اطاعت كوركورانه تعبدی بوده است.»

چند سال بعد بر اثر آشنایی با آثار نويسندگان تجدد خواه به علوم جديد غربی و انديشه‌های اروپایی و تفكر تجدد طلبانه تمايل يافت. او در 24 سالگی مدرسه‌ای به نام «تربيت» را با هدف ترويج انديشه‌های غربی در تبريز تأسيس كرد، اما مخالفت روحانيون و مردم مذهبی مانع كار مدرسه شد.

تقي زاده سپس به كمك بعضي دوستان و همفكران خود كتابخانه‌ای تأسيس كرد و در آن علاوه بر كتابهای دینی، كتاب‌های فرنگی نيز به معرض فروش گذاشت. كتابخانه وی به سرعت به مركزی برای رفت و آمد «متجددان» و همچنين آزاديخواهان آذربايجان تبديل شد. اين كتابخانه در حوادث مشروطه مورد حمله مردم قرار گرفت و به آتش كشيده شد.  تقي‌زاده سپس دو هفته نامه «گنجينه فنون» را به كمك همفكران خود منتشر كرد. اما اين نشريه نيز پس از يك سال و نيم انتشار به دليل شيوع وبا در ايران و عزيمت نامبرده به خارج از كشور تعطيل شد.

تقي‌زاده به تركيه عثمانی، لبنان، سوريه، مصر و منطقه قفقاز رفت و با نويسندگان و محافل فرهنگي اين كشورها و همچنين با نويسندگان نشريات فارسی زبان به گفتگو و تبادل نظر پرداخت. او در كشاكش جنبش مشروطه به تبريز بازگشت و در صف آزاديخواهان تبريز قرار گرفت.

پس از پيروزي جنبش مشروطه و افتتاح اولين مجلس شورای ملي به نمايندگی از سوی تجار تبريز انتخاب شد و در فرصت كوتاهی توانست رهبری جناح اقليت روشنفكر و تجدد خواه مجلس را بر عهده بگيرد. او از پيمان منعقده ميان روسيه و انگلستان برای تقسيم ايران در (1286  ش. موسوم به قرارداد 1907میلادی) دفاع كرد.

در تدوين متمم قانون اساسی ايران نيز نقش داشت و با مداخله روحانيون در مجلس برای نظارت و انطباق قوانين با موازين شرعی مخالفت كرد و از همين زمان نام او به عنوان يك سياستمدار مخالف اعتقادات مذهبی بر سر زبانها افتاد. اين رويكرد وی به سرعت مورد توجه سفارتخانه‌های خارجی ذينفع در تحولات ايران قرار گرفت.

او پس از به توپ بستن مجلس توسط نظاميان روس از بيم جان خود به سفارت انگلستان پناهنده شدـ تير 1287 ـ و از آنجا با وساطت اين سفارتخانه توانست از طريق بندر انزلی به باكو و تفليس برود. او در اين سفر به فرانسه و انگلستان نيز رفت و در لندن از حمايت ادوارد براون ـ مستشرق و جاسوس انگليسي ـ برخوردار شد.

براون و تقی‌زاده و جمعی از نمايندگان مجلس انگلستان با تشكيل "كميته ايران" تلاش كردند تا سياستهای بريتانيا در قبال جنبش مشروطه را هدفمند سازند.

تقي‌زاده با عضويت در تشكيلات فراماسونری و با توجه به نفوذ گسترده آن در ميان «منورالفكر»های ايرانی در خارج و داخل كشور و خصوصاً در ميان طیفی از مشروطه‌خواهان، توانست به داخل جنبش مشروطه راه يافته و نقش خود را ايفا كند.

او در 1287 ش. با رتبه درجه يك به عضويت «لژ بيداری ايرانيان» درآمد. اين لژ در اواسط سال 1285 ش. توسط 10 نفر از فراماسونرهای ايرانی و فرانسوی در تهران شكل گرفت و در 15 آبان 1286 از سوی شرق اعظم به رسميت شناخته شد و سند شناسایی رسمی آن در 30 آبان همان سال به تهران ارسال شد.

بر اساس اسناد موجود در 27 ارديبهشت 1287، سيد حسن تقي‌زاده به عضويت «لژ بيداري ايران» درآمد. وی در سال‌های بعد به سمت استادی اعظم لژ نيز نايل آمد.

تقي‌زاده در اواسط 1287 ش. در پي تشديد قيام مردم بر ضد محمد علي شاه مخفيانه به تبريز بازگشت. در آن زمان مشروطه خواهان تبريز حول شخصيت‌هایی چون ستارخان و باقرخان گردآمده بودند و تقي زاده تنها مورد توجه اقليتي از روشنفكران جنبش مشروطه قرار گرفت.

پس از فتح تهران و خلع محمد علي شاه در 1288 ش. تقي‌زاده از سوی چهره‌هایی چون عضدالملك (نايب‌‌السلطنه)، محمد ولی خان تنكابني، سردار اسعد بختياری به تهران دعوت شد تا در كميته‌ای  كه هدفش اداره موقت كشور و فرو نشاندن خشم و تندروی مشروطه خواهان بود فعاليت كند.

 

 نگاره از سایت روزگار نو

عده ای از نمایندگان دوره اول مجلس شورای ملی از راست : محمد تقی مخبر الملک (هدایت)، محمد مظاهر، میرزا آقا فرشچی، ابراهیم آقا تبریزی، مرتضی قلی نائینی، حسن وثوق الدوله ، رضا مهدوی، صادق صادق، حسنعلی کمال هدایت، تقی زاده و حسن بانکی

 

اعتدالیون و انقلابیون مجلس دوم

در همين سال تقی‌زاده در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی به نمايندگی از مردم تبريز به مجلس راه يافت. در اين دوره اختلاف ميان دو جناج موسوم به اعتداليون و انقلابيون، نمايندگان را به صف ‌بنديهای خصومت آميز سوق داد. بحث‌های مربوط به اصلاحات ارضی، اعطای املاک زراعی به كشاورزان و همچنين دخالت يا عدم دخالت دين در سياست، نمايندگان مجلس را رو در روی يكديگر قرار داد. دستگيری و اعدام آيت ‌الله شيخ فضل الله نوری پرچمدار مشروعيت در نهضت مشروطه ـ مرداد 1288 خورشیدی- و همچنين ترور آيت‌الله سيد عبدالله بهبهانی مقتدرترين رهبر جنبش مشروطه و رهبر جناح مخالف تقی‌زاده ـ تير 1289 خورشیدی ـ نتيجه اين رويارویی بود.

در جلد دوم كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي آمده كه شيخ فضل‌ الله نوری به دستور كميته‌ای به شهادت رسيد كه حسينقلي خان نواب، سيد حسن تقي‌زاده، حسن وثوق‌الدوله، ابراهيم حكيم‌‌الملك، محمد ولی خان تنكابنی، سردار اسعد بختياری و چند نفر ديگر عضو آن بودند.

پس از اين حوادث، تقی‌زاده به دشمنی با روحانيت متهم شد و مرحوم آخوند خراسانی و عده‌ای از علمای نجف به «فساد مسلك سياسی تقی زاده و عدم شايستگي او در مجلس و لزوم خروج او از ايران فتوا دادند. در پی اين تحولات تقی‌زاده رهسپار تبريز شد تا بحران فرو نشيند اما خشم افكار عمومی نسبت به وی سبب خروج او از كشور و عزيمتش به استانبول شد.

تقي‌زاده طی یک سال و نيم اقامت در اين شهر با محافل تجدد خواه و روشنفكر، معاشر بود. او با مورگان شوستر مستشار امريكایی كه برای ورود به ايران و تصدی امور مالی كشور آماده سفر به تهران می‌شد، ملاقات كرد. سفری هم به پاريس و لندن داشت و طی 6 ماه اقامت خود در انگلستان با ادوارد براون و چهره‌های دخيل در مسايل ايران ديدار و گفتگو كرد.

به هنگام اولتيماتوم روسيه به دولت ايران برای اخراج مورگان شوستر ـ آذر 1290 ـ كه موجی از خشم و نفرت مردم و علما را به همراه آورد، تقی‌زاده از اروپا طی نامه‌ای ضمن حمايت از روسيه از دولت و مجلس خواست اولتيماتوم را پذيرفته و از روسيه عذرخواهی كنند.  وی در همين سفر بود كه در جريان انتخابات دوره سوم مجلس شورای ملی غياباً به نمايندگی مجلس انتخاب شد! اما به ايران باز نگشت و در ارديبهشت 1292 خورشیدی در آستانه وقوع جنگ جهانی اول رهسپار امريكا شد.

با شروع جنگ جهانی اول دوره تازه‌ای در زندگی تفی‌زاده آغاز شد. دولت آلمان كه قصد داشت سياست‌های انگليس و روسيه را خنثي كند و نقشه‌های خود را در همه جبهه‌ها از جمله در خاورميانه و ايران به اجرا درآورد، برقراری تماس با همه سياسيون مطرح در عرصه تحولات سياسی ايران را آغاز كرد.

ظاهراً از نظر دولت آلمان تقي‌زاده از عناصر مؤثر در اجرای اين سياست بود. و با وی از طريق واسطه‌ای تماس حاصل شد و تقي‌زاده در 10 دی 1293 ـ نخستين سال جنگ جهاني اول ـ از امريكا خارج شد و با يك کشتی هلندی رهسپار برلين شد. او در آلمان توانست جمعي از ايرانيان ملی‌گرا را به دور خود جمع كند و نشريه «كاوه» را انتشار دهد و «كميته مليون ايرانی» كه هدفش بسيج نيروهای سياسی به كمك آلمان و آزاد كردن ايران از اشغال روسيه بود، تشكيل دهد. برخی از مورخين، تقی‌زاده را در اين سالها جاسوس انگليس در آلمان لقب داده‌اند.

 

مجلس چهارم/ 1300 خورشیدی

تقی‌زاده در سالهای جنگ اول جهانی به روزنامه‌نگاری، سازماندهی نيروها، تماس با اشخاص با نفوذ سياسی پرداخت و سفرهایی به اروپا انجام داد. او حتی در مجلس چهارم نيز كه در تير 1300 افتتاح شد و در انتخابات آن به طور غيابی گزينش شده بود، شركت نكرد.

در بهمن 1300 به دستور قوام‌السلطنه نخست‌وزير وقت هيأتي از ايران برای انجام مذاكرات دوستانه و انعقاد قراردادهای سياسی و بازرگانی با دولت شوروی به مسكو رفت. به درخواست قوام، تقي‌زاده از برلين رهسپار مسكو شد و رياست اين هيأت را برعهده گرفت. در پايان اين مأموريت، تقی‌زاده مجدداً رهسپار برلين شد. او در اين شهر با یک دوشيزه آلمانی ازدواج كرد.

رويدادهایی مانند تثبيت اقتدار رضاخان، محو شدن سلسله قاجار، و سپس انتخاب غيابی، مجدد تقی‌زاده برای ورود به پنجمين دوره مجلس شورای ملی، عواملی بودند كه باعث شد وی به سفر 14 ساله خود در اروپا و امريكا و از جمله به اقامت 9 ساله خود در آلمان خاتمه دهد و در تابستان 1303 خورشیدی به تهران باز گردد.

تقي‌زاده پس از حدود یک دهه دوری از كشور با فضای سياسی تازه‌ای در ايران روبرو شد. در مجلس پنجم اعضای حزب جديد ‌التأسیسی كه عمدتاً جوانان تحصيل كرده در غرب و طرفدار انديشه‌های غربی بودند و از مشی جدایی دين از سياست تبعيت می‌كردند، به تقی‌زاده نزدیک شدند. اين در حالی بود كه اين حزب از حمايت رضاخان نيز برخوردار بود. رضاخان حتی يكبار به منزل تقی‌زاده رفت و در زمينه تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوی در كشور و نيز «اصلاحات و توسعه» با وی مشورت كرد.

تقی‌زاده در عصر رضا شاه پهلوی به مناصب مهمی چون استانداری، وزير مختاری، سفارت و وزارت رسيد.

 

اصلاحات و توسعه رضاخانی

در برنامه‌هایی كه رضا شاه از آن به عنوان «اصلاحات و توسعه» ياد می‌كرد همكار نزدیک او بود. وی در دی 1307 به توصيه تيمور تاش وزير دربار رضاخان والی خراسان شد و در تير 1308 به عنوان وزير مختار ايران عازم لندن شد و در فروردين 1309 به عنوان وزير طرق و شوارع ـ وزير راه ـ به كابينه مخبر‌السلطنه هدايت راه يافت. در مرداد همان سال با حفظ سمت وزير ماليه شد. او در همين سمت بود كه در 1312 خورشیدی، قرارداد دادرسی را با شرایطی خلاف منافع كشور تجديد كرد و موجی از لعن افكار عمومی را تا پايان به جان خريد. تقی‌زاده تصميم اين قراداد را به عهده رضاشاه دانسته و خود را «آلت فعل» او تلقی كرده است، ولی طيف وسیعی از نمايندگان مجلس او را «عامد و عامل » خواندند.

تقی‌زاده پس از انعقاد قرارداد تجديد دارسی از وزارت بركنار شد و در دی همان سال به عنوان وزير مختار رهسپار فرانسه شد و به تعبيری از ايران دور شد. اما اين سمت دوامی نداشت و تقی‌زاده به دليل ناتوانی در جلوگيری از نشر مطالب انتقادی عليه رضاشاه در مطبوعات فرانسه، در مرداد 1314 خورشیدی بركنار شد.

او رهسپار برلين شد و یک سال در اين شهر ماند. سپس به كمك حسين علاء سفير ايران در لندن و «سر دنيس راس» رئيس مؤسسه مطالعات شرقی در لندن توانست به عنوان مدرس زبان فارسی و تاريخ ايران به تدريس در دانشگاه بپردازد. او تا پايان سلطنت رضاخان به تهران بازنگشت و به مدت 6 سال در دانشگاههای انگليس به تدريس مشغول بود.

 

 سیّد حسن تقی زاده در سفر حج

 

اشغال ایران/ تبعید رضاشاه

جنگ جهانی دوم، سقوط رضاشاه، اشغال ايران، تغيير فضای سياسی كشور، تشكيل كابينه فروغی و بر سر كار آمدن دوستان تقی‌زاده، دوباره او را به دنيای سياست باز گرداند. تقی‌زاده در آبان 1320 خورشیدی وزير مختار ايران در فرانسه و چندی بعد سفير كبير در آن كشور شد.

او در سالهای نيمه اول دهه 1320 در دفاع از مواضع حكومت محمد رضا پهلوی در سازمانهای بين‌المللي فعال بود. در رويارویی با حوادث آذربايجان و دفاع از شكوائيه‌‌های حكومت شاه از روسيه در شورای امنيت سازمان ملل، تلاش‌های فراوانی كرد.

او در 1323 سفير كبير ايران در انگلستان شد و در 1326 به عنوان نماينده مردم تبريز به مجلس پانزدهم راه يافت. تقی‌زاده در مهر اين سال وارد تهران شد و در مجلس به خاطر حمايت از تمديد قرارداد نفت به خيانت و عامليت انگليس و تبانی به زيان كشور متهم شد. او در مجلس پانزدهم منزوی بود.

در 1328 خورشیدی در اولين انتخابات مجلس سنا به عنوان یکی از سناتورهای تهران انتخاب شد و تا 1346 در اين سمت باقی ماند. او 6 سال از اين مدت از جمله دوره بحرانی ملی شدن صنعت نفت ، رئيس مجلس سنا بود و در اين سمت با ملی شدن صنعت نفت مخالفت می‌ورزيد.

 

 ملاقات رجال سالخورده با شاه: شاه ، تقی زاده، حکمت، عيسي صديق، علی اکبر سیاسی/ نگاره از سایت روزگار نو

 

تقي‌زاده سپس در سال 1346 به دليل افشا شدن اسامی و اسرار فراماسونهای ايرانی توسط ساواک كه برای تضعيف نفوذ انگليس و تقويت نفوذ امريكا صورت گرفت، به بهانه كهولت سن، فعاليت سياسی را كنار نهاد  و خانه نشين شد. او در سالهای پايان عمر خود فلج و ويلچر نشين شد و در 8 بهمن 1348 خورشیدی در 92 سالگی درگذشت.