زندگي نامه انوشيروان عادل

خسرو اول (کسری) انوشیروان دادگر، شاهنشاه ایران از سلسله ساسانیان بین سالهای ۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی بود. کسری انوشیروان مشهورترین و بزرگترین پادشاه ساسانی و یکی از تاثیر گذارترین شاهان ایران در طول تاریخ بوده است. در زمان او قصرهای باشکوه، شهرها، راه های تجاری، پل ها و سد های بسیاری ساخته شدند که برخی از آنها تا این زمان نیز همچنان پا بر جا هستند. در زمان فرمانروایی او دانش و هنر در ایران و امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او به همراه دوره فرمانروایی نوه اش یعنی خسرو دوم (خسرو پرویز) به عنوان دومین دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

به تخت نشستن کسری:

کسری فرزند قباد پادشاه ساسانی بود و پس از پدر بر تخت شاهی نشست. او در زمان پادشاهی پدرش نیز بسیار بر تصمیمات قباد تاثیر گزار بود و پدرش را در لحظات سخت، فراوان یاری نمود. بطوریکه فتنه مزدکیان در دوره پادشاهی قباد توسط کسری ناکام ماند. از آنجا که خسرو اول بسیار انسان فرهیخته و دارای منش والایی بود، بزرگان به او لقب انوشیروان یا دارنده روح جاویدان دادند. فردوسی بزرگ درباره به تخت نشستن او میفرماید:

چو کسری نشست از بر گاه نو            همی خواندندی ورا شاه نو

بشاهی بر او خواندند آفرین            بفرمان او شد زمان و زمین

جهان تازه شد از سر گاه اوی            ابا گرگ و میش آب خوردی بجوی

بگفتند کان شاه جاوید باد            فرش برتر از فر جمشید باد

ز بس خوبی و داد و آیین اوی            وزان نامور دانش و دین اوی

ورا نام کردند نوشیروان            که مهرش جوان بود و دولت جوان

608px Bowl01 small خسرو انوشیروان دادگر  | عکس تصاویر تاریخ باستان 
تمدن عکسهای ماندگار چهره مشاهیر تاریخ جهان

بشقاب نقره با نقش خسرو اول (کسری) انوشیروان دادگر، نشسته بر تخت شاهی

درباره جوانمردی و دادگری کسری:

بیشک میتوان گفت که کسری انوشیروان مظهر ستم ستیزی و عدل و داد در جهان میباشد و از اینروی به او لقب دادگر داده اند. او فرمان داده بود که هر ایرانی که احساس مینماید حقش پایمال شده یا به او ستمی روا شده است در هر زمان از شبانه روز بدون توجه به اینکه شاه مشغول چه کاریست، میتواند به نزد شاه آمده و دادخواهی کند و تا زمانی که مشکلش حل نشده از بارگاه شاه نرود. این دستور را به تمامی حاکمان محلی نیز داده بود و آنها را مجبور کرده بود تا همانند خود شاه، چنین کنند. فردوسی درباره دادگری کسری میفرماید:

نشست از بر تخت نوشیروان            خجسته دل افروز شاه جوان

جهانی به درگاه بنهاد روی            هر آنکس که بد در جهان داد جوی

بآواز گفت آنزمان شهریار        که جز پاک یزدان مدارید یار

که داننده اویست و هم رهنمای            هم او دست گیرد بهر دو سرای

مباشید ترسان ز تخت و کلاه            گشادست بر هر کسی بارگاه

هر آنکس که آید بروز و بشب            ز گفتار بسته مدارید لب

اگر می گساریم و با انجمن            ور آهسته باشیم با رای زن

بچوگان و بر دشت نخجیر گاه            بر ما شما را گشاده است راه

بخواب و به بیداری و رنج و ناز            از این بارگه کس مگردید باز

مگر آرزوها همه یافته            مخسبید یکتن زما تافته

بدانگه شود شاد روشن دلم            که رنج ستمدیدگان بگسلم

مبادا که از کارداران من            گر از لشکر و پیشکاران من

بخسبد کسی با دلی دردمند            که از درد او بر من آید گزند

سخن گر چه اندک بود در نهان            بپرسد ز من کردگار جهان

ز باژ و خراج آن کجا مانده است            که موبد به دیوان ما رانده است

نخواهند نیز از شما زر و سیم            مخسبید زین پس دل از من به بیم

برآمد ز ایوان یکی آفرین            بخورشید بر شد بروی زمین

که نوشیروان باد با فرهی            همه ساله با تاج شاهنشهی

 خسرو 
انوشیروان دادگر  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای ماندگار چهره 
مشاهیر تاریخ جهان

تندیس کسری انوشیروان دادگر بر سردر کاخ دادگستری (تهران – خیابان خیام)

درباره جنگ آوری و دستاوردهای نظامی خسرو انوشیروان:

کسری انوشیروان ارتش را به شیوه ای نوین سازماندهی نمود و ایران را دارای ارتشی حرفه ای کرد. در ابتدای فرمانرواییش صلحی ابدی با امپراتور روم جوستینیان اول منعقد نمود، اما دست اندازیهای رومیان به مناطق مرزی ایران، کسری را وادار نمود تا در سال ۵۴۰ میلادی با روم وارد جنگ شود.

او به سوریه لشکر کشید و شهر انطاکیه که سومین شهر مهم امپراتوری روم بعد از قسطنطنیه (کنستانتینوپل) و اسکندریه بود را تصرف کرده و برای گوشمالی دادن رومیان شهر را به طور کامل ویران نمود و شهری زیبا تر از انطاکیه به نام زیب خسرو در نزدیکی تیسفون ساخت و همه ساکنان انطاکیه را در آنجا منزل داد. رومیان این شهر را خسرو-آنتیوک و تازیان آنرا رام الله مینامند.

نکته جالب در تصرف انطاکیه این است که بعد از اینکه ایرانیان این شهر را گرفتند، انوشیروان به شدت سپاهیان را از آزار اسیران رومی منع کرد که این امر بر خلاف سنت آن روزگار بوده و نشانگر جوانمردی کسری میباشد. فردوسی بزرگ در این باره میفرماید:

خروشی بر آمد ز درگاه شاه            که ای نامداران ایران سپاه

همه پاک از این شهر بیرون شوید            بتاریکی اندر به هامون شوید

اگر هیچ بانگ زن و مرد پیر            و گر غارت و شورش و دار و گیر

بگوش من آید به تاریک شب            که بگشاید از رنج یک مرد لب

هم اندر زمان آنکه فریاد ازوست            پر از کاه بینیدش آکنده پوست

خسرو سپس به لازیکا (گرجستان کنونی) یورش برد و جوستینیان نیز بلیساریوس یکی از بزرگترین سرداران روم در طول تاریخ را به مقابله او فرستاد. بلیساریوس در مقابل کسری کاری از پیش نبرد و به شدت شکست خورد.

پس از پیروزیهای قاطع ایرانیان پیمان صلحی به مدت ۵۰ سال بین ایران و روم بسته شد و رومیان متعهد شدند تا در این ۵۰ سال همه ساله به ایران خراج بپردازند و ایران نیز در مقابل لازیکا را به روم بازگرداند.

در این هنگام ترکهای شمال ایران به هیاطله حمله کردند و مشغول فتنه افکنی و ناامن ساختن مرزهای ایران بودند که کسری به جنگ آنان شتافت و ترکان را به سختی شکست داده و به پشت رود سیحون راند.

در سال ۵۷۰ میلادی حبشیان (اتیوپی) به یمن حمله کردند و شاه یمن از خسرو کمک خواست. کسری انوشیروان سپاهی را به فرمانده ای وهریز به یمن فرستاد و حبشی ها را از آنجا بیرون کرد. از آن زمان تا یورش تازیان، یمن یک ساتراپی (استان) ایران بود.

در سال ۵۷۱ جنگ جدیدی با روم بر سر ارمنستان در گرفت و کسری قلعه دارا در رود فرات را تصرف نمود و به سوریه و ترکیه کنونی حمله کرد و پیروزیهای بزرگی در این مناطق به دست آورد.

Sassanid%20map خسرو انوشیروان دادگر  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن
 عکسهای ماندگار چهره مشاهیر تاریخ جهان

نقشه ایران در زمان خسرو اول (کسری) انوشیروان دادگر

درباره دانش و هنرپروری کسری انوشیروان:

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

به فرمان او کتاب اوستا در یک مجموعه منظم جمع آوری شد و آنچه امروزه از اوستا باقی مانده، دست آورد کوشش های انوشیروان است. همچنین کتاب ارزشمند بیدپای هندی یا همان کلیله و دمنه به دستور کسری به ایران آورده شد و به زبان فارسی پهلوی ترجمه شد. در مقدمه شاهنامه ابومنصوری در این باره آمده است: “از کسری انوشیروان چیزی مانده است که از هیچ پادشاه نمانده است (یعنی کلیله).”

بازی شطرنج نیز به فرمان او از هند به ایران آورده شد و رواج یافت.

دانشگاه پزشکی گندی شاپور در زمان او ساخته شد و می توان از آن به عنوان اولین دانشگاه پزشکی جهان با ساختار مدرن نام برد. در زمان کسری کتابخانه دانشگاه گندی شاپور بزرگترین کتابخانه جهان محسوب می شد.

در دوره پادشاهی خسرو انوشیروان، امپراتور روم جوستینیان که یک مسیحی متعصب بود، آکادمی آتن که آخرین پایگاه تدریس آیین های غیر مسیحی در روم بود را بست و اساتید مکتب افلاطونی نو که هفت نفر بودند به ایران و دربار ساسانیان پناه آوردند و با پیشواز گرم کسری روبرو شدند.

در دربار کسری، هفتاد تن از بزرگترین دانشمندان آنروز ایران و جهان حضور داشتند که او را در امور مختلف کشورداری یاری می نمودند.

زمانیکه فتنه نوشزاد یکی از فرزندان انوشیروان که به دین مسیح گرویده بود و با همدستی مسیحیان علیه پدرش شورید به دست ارتش ایران ناکام ماند، کسری همه مسیحیانی را که دسیسه کرده بودند را بخشید و از مجازات آنان چشم پوشی نمود.

اصلاحات کسری:

کسری انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود و قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود تا هم درآمد پایداری برای دولت فراهم شود هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید. او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود و برخی مسولیتهای لشکری را نیز به آنان سپرد تا هم پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید هم از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود. کسری اموال و داراییهایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

او کشور را به چهار بخش تقسیم کرد و اداره امور نظامی هر بخش را به یک اسپهبد سپرد و لقب ایران اسپهبد را از میان برداشت تا تمرکز قدرت نظامی در دست یکنفر نباشد.

خسرو ارتش ایران را ساماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. ارتش ایران در زمان انوشیروان از نظر نظم و تشکیلات بسیار پیشرفته تر از ارتش روم بود.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره کسری انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد. استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبانهای اروپایی رفته است.

انوشیروان همچنین یکی از پرکارترین شاهان ایران در زمینه عمران و آبادانی بوده و سدهای فراوانی در دوره او بخصوص روی رودخانه های دجله و فرات ساخته شدند. ساختمان باشکوه طاق کسری در تیسفون نیز در دوره او ساخته شد.

200px De 
خسرو انوشیروان دادگر  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای ماندگار چهره
 مشاهیر تاریخ جهان

قلعه دربند واقع در روسیه کنونی از بناهای دوره کسری انوشیروان

"عباس دوران" سرآمد دوران

عباس دوران" سال 1329 در شهر شیراز دیده به جهان گشود. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند. وى پس از اخذ دیپلم در سال 1349 به خدمت مقدس سربازی می رود و بعد از بازگشت، به دلیل علاقه ای که به یادگیری فن خلبانی و خدمت به میهن دارد در 1351 وارد دانشکده خلبانى نیروى هوایى ارتش می شود. پس از طى نمودن دوره مقدماتى پرواز در ایران براى ادامه تحصیل و فراگیری دوره تکمیلى خلبانی به کشور آمریکا اعزام گردید. با توجه به استعداد فوق العادهف در کم ترین زمان موفق به اخذ نشان و گواهینامه خلبانى شده و به ایران بازمی گردد و با درجه ستواندومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت می شود. هنگامى که جنگ تحمیلى  آغاز شد، وى در پست افسر خلبان شکارى و معاونت عملیات فرماندهى پایگاه سوم شکارى (شهید نوژه) انجام وظیفه مى‏کرد.
Image
جنگ تحمیلی آغاز می شود
در سی و یکم شهریور سال 1359 نیروی هوایی عراق در یورشی ناجوانمردانه تعداد زیادی از مواضع ایران را بمباران می کند. عباس هم همانند دیگر خلبانان شجاع نیروی هوایی به مقابله با دشمن پرداخت.
پس از مدتی عباس برای ادامه پروازهای جنگی به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد. هنوز چندی نگذشته بود که طرح عملیات مروارید ارائه می شود که بر اساس آن تصمیم گرفته می شود که نیروی هوایی و نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در این عملیات به صورت مشترک عمل کنند.
بدین لحاظ بهترین خلبانان پایگاه انتخاب می شوند. در بین انتخاب شدگان نام دلیرانی همچون سرلشکر شهید عباس دوران، سرلشکر شهید حسین خلعتبری، سرلشکر شهید سیدعلیرضا یاسینی و سرگرد شهید حسن طالب مهر به چشم می خورد.

در کم تر از چند ساعت، دو ناو عراقی شکار عباس شدند
عملیات در تاریخ 1359.9.7 شروع می شود. در همان ساعات ابتدایی نبردف در یک عملیات متحورانه عباس دو ناوچه نیروى دریایى عراق را در حوالى اسکله «الامیه» و «البکر» سرنگون کرد. تا پایان عملیات، دوران و همرزمانش مرتبا هواپیما عوض می کردند. بطوریکه بعد از فرود، دوران از هواپیما پیاده می شد و به هواپیمای دیگری که مسلح بود سوار می شد و به نبرد ادامه می داد. عباس بی‌نهایت شجاع بود. آن روزها سخت‌ترین مأموریت‌ها را قبول می‌کرد. در این عملیات به او که درحال پرواز بود اطلاع دادند باید عملیات نیمه تمام رها شود، که عباس قبول نکرد و با رشادت تمام این دو اسکله را نابود ساخت. چنان چه مى‏گفتند و به اثبات هم رسیدف نیروى دریایى عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبرى به نابودى کشاندند.

پرواز نکردن برای من مثل مردن است
به دلیل رشادت های فراوانی که عباس از خود بروز داده بود، علاوه بر یک درجه دوره ای که به او تعلق می گرفتف یک درجه تشویقی نیز گرفت و به درجه سرهنگ دومی مفتخر شد. درهمین اوصاف فرماندهان تصمیم می گیرند که با انتقال او و سپردن یکی از پست های حساس ستادی در تهران، از تجربیات او استفاده بیشتری کنند که دوران نمی پذیرد و می گوید:
- پرواز نکردن، برای من مثل مردن است.
هیچ‌گاه در طول پرواز صحبت نمی کرد و همیشه می‌گفت:
- اگر از مسیر منحرف شده و یا حالت نامتعادلی داشتم، با من صحبت کنید، خودتان هم مواظب اطراف باشید.
همچنین بسیاری از دوستانش از زبان او شنیده بودند که اگر روزی هواپیمای من مورد هدف قرار گیرد، هرگز آن را ترک نمی کنم و با آن به قلب دشمن حمله ور می شوم.
زمانى که اسراییل به لبنان حمله کرد، وى اولین خلبانى بود که آمادگى خود را جهت نبرد با صهیونیست‏ها اعلام کرد.

خیابانی در شیراز به نام عباس دوران
در یکی از روزهای بهار سال 1360 مسئولین شهر شیراز تصمیم می گیرند به خاطر رشادت ها و دلاوری های عباس دوران، یکی از خیابان های شهر شیراز را به نام او کنند؛ لذا از دوران دعوت می شود تا در مراسم شرکت کند و او نیز قبول کرده و به آن جا می رود که از دوران به شایستگی تقدیر می شود.
چون او ضربات مهلکی به دشمن وارد نموده بود، همیشه عوامل نفوذی دشمن قصد ترور وی را داشتند که یکی از این موارد هم در همین زمان بود که خوشبختانه این ترور عقیم ماند.

درد دل خود عباس
هشتم تیر 1360
دلم نمی خواهد از سختی ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم؛ نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می کند. دکتر می گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور می توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند، غرور و شادی را در چشم های همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنی فکر می کنند ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟
باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنی مرگ من. چون پشت میزنشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است.

ضربه ای مهلک برپیکره دشمن
در آستانه عملیات بیت المقدس، دشمن دست به تحرکات گسترده ای زده بود و مرتبا نیرو و تجهیزات به جبهه های جنوبی ارسال می کرد. لذا از سوی نیروی هوایی تدبیری اندیشیده شد تا ضربه ای کاری به دشمن وارد شود لذا بعد از کسب اطلاعات لازم و تهیه نقشه های پروازی، تصمیم بر این شد که در یک عملیات گسترده هوایی عقبه دشمن از جمله نفرات و تجهیزات آنها از ارتفاع بالا بمباران شدید شود.
در 29 اسفند سال 1360 طرح آغاز شد و دوران به عنوان لیدر یا همان فرمانده دسته پروازیف انتخاب و 15 نفر از خلبانان تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز انتخاب شدند. بعد از توجیهات لازم توسط دوران، همگی به پرواز درآمدند و با هدایت او مواضع دشمن به سختی بمباران شد و راه برای فتح خرمشهر هموار گردید.


120 پرواز عملیاتی در 22 ماه
عباس دوران در طول 22 ماه حضور در جنگ 120 پرواز عملیاتی داشتند. آنهایی که اهل پرواز هستند می دانند که غیرممکن است.  شاید هیچ خلبانی پیدا نشود که توانسته باشد از عهده این کار برآید و این در آن زمان یک رکورد در نیروی هوایی محسوب می شد. در بین نیروی های دشمن نیز دوران خیلی معروف بود و زهرچشمی از عراقی ها گرفته بود که عراقی ها آرزوداشتند او را اسیر کنند.

کنفراس غیرمتعهدها در بغداد باید لغو شود
در سال 1361 جنگ تحمیلى هر روز شعله‏ورتر مى‏شد و صدام رئیس دولت بعث عراق براى مانور سیاسى از برپایى کنفرانس غیرمتعهدها سخن مى‏گفت و از مدت‏ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعى به راه انداخته بود؛ تا حدى که براى سران غیرمتعهد بنزهاى سفارشى‏اش را روى اتوبان‏هاى نوساز بغداد راه انداخت، خیلى خرج کرده بود. از یک طرف هم مدام، تبلیغ مى‏کردند که ایران نمى‏تواند بغداد را ناامن کند. در این زمان بود که ایجاد ناامنى در استان بغداد در دستور کار نظامى - سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسیسات پالایشگاهى «الدوره» در جنوب شرقى شهر بغداد، از برگزارى نشست سران غیرمتعهدها جلوگیرى شود. در این شرایط بود که سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگیرى از تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهدها در تاریخ بیستم تیر سال 1361 مأموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن نماید.
دوران باید بغداد را نا امن می کرد. از مرز گذشت، میان رادار دشمن به حرکت ادامه داد و آسمان بغداد را تهدید کرد. خیلی عجیب است که یک هواپیما برود و یک کشور را آن هم با جدیدترین تجهیزات به هم بزند. شهید دوران در نامه هاى مربوط به این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نیست.

هدف پالایشگاه الدوره و ناامن نشان دادن بغداد
31 تیرماه سال 1361 فرا می رسد. خلبانان انتخاب می شوند. تصمیم بر این می شود که سه فروند فانتوم کاملا مسلح به پرواز درآیند هر سه تا مرز پرواز کنند و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله ور شوند و فانتوم سوم در همان جا منتظر بماند تا در صورت نیاز به آنها بپیوندد. خلبانان مأموریت یافتند روى بغداد عملیاتى انجام دهند. هدف آنها بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمى بغداد و پایگاه الرشید یا ساختمان اجلاس در بغداد بود.
هر سه تا مرز پرواز می کنند آنگاه یکی جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی دوران وارد خاک عراق می شوند. هیچ خبری نبود تا ً 15 کیلومترى بغداد که ناگهان جنگنده ها با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو می شوند و در همین فاصله چند گلوله به یکی از هواپیماها برخورد می کند. با اصابت این گلوله ها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار می افتد که او بازهم تصمیم به ادامه عملیات می گیرد. بنابراین هواپیماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آن جا بود ادامه مسیر داده و با این که پدافند دشمن بسیار قوى بود، تمام بمب‏ها را روى این پالایشگاه تخلیه می کنند.
بعد از تخلیه بمب‏ها به مسیرى ادامه می دهند که در واقع این مسیر در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهدها ختم می شد. پالایشگاه به شدت در آتش می سوخت و دودهای ناشی از سوخت پالایشگاه فضا را پوشانده بود تا این لحظه عملیات کاملا موفقیت آمیز بود.
Image
روح عباس برای رسیدن به معبود پرواز می کند
 در همین زمان عقب هواپیمای دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضدهوایی قرار می گیرد؛ به طوری که قسمت عقب جنگنده از بین می رود. در این لحظه هواپیما در آتش می سوخت عباس از خلبان عقب (سرتیپ آزاده منصور کاظمیان) می خواهد که هواپیما را ترک کند و به دلیل این که جوابی نمی شنود، دکمه خروج اضطراری کابین عقب را می زند و کاظمیان به بیرون پرتاب می شود و به اسارت در می آید.
عباس در این لحظه طبق گفته های قبلی خود تصمیمی مبنی بر ترک هواپیما ندارد.
وى بارها مى‏گفت اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.
شعله های آتش هرلحظه شدیدتر می شد ولی عباس می خواست پروازی دیگر را شروع کند. هواپیما هر لحظه ارتفاع کم می کرد. عباس در این لحظات هتل محل برگزاری اجلاس را می بیند و شاید با خود زمزمه می کند چه هدفی بهتر از آن جا؟ به سوی هتل حرکت کرده و هواپیما را درحالی که هنوز هدایت آن را برعهده داشتف به ساختمان هتل می کوبد و پروازی دیگر را آغاز می کند.
عقاب بال سوخته نیروی هوایی قهرمان دلیر مردم ایران افتخاری دیگر نصیب نیروی هوایی و کشورش می کند.
با این حرکت شجاعانه، سران کشورها به این نتیجه می رسند که آسمان بغداد به هیچ وجه امن نیست و تصمیم می گیرند که اجلاس در دهلی نو انجام پذیرد.
پیگر پاک سرلشکر خلبان شهید عباس دوران بعد از 22 سال دوری از وطن به کشور بازگشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
روحش شاد و یادش گرامی باد

همسر دوران: در حق عباس کم‏لطفى شده است
"نرگس خاتون دلى روى‏فر" همسر شهید خلبان عباس دوران در گفت و گویى اظهار داشت:
- عباس دوران در طى دو سال اول جنگ بیش از 120 پرواز و عملیات برون مرزى داشته است که کارشناسان مسائل پروازى اذعان داشته‏اند این چنین آمارى حتى در جنگ هفت ساله ویتنام هم وجود نداشته است.
وى با اشاره به آخرین دیدار عباس دوران با خانواده خود گفت:
- آخرین مرتبه‏اى که قرار شد عباس به عملیات بمباران پالایشگاه «الدوره» برود، «امیررضا» هشت ماه و نیم بیشتر نداشت و صحبت‏هاى ما مثل همه موارد مشابهى بود که عباس به عملیات مى‏رفت. اما بعدها متوجه شدیم فقط به یکى از دوستانش گفته بود که احتمالاً این آخرین پرواز من است و مى‏خواهم در صورتى که برنگشتم تو اولین کسى باشى که خبر شهادتم را به خانواده‏ام مى‏دهى.
در زمان جنگ عباس دوران در پایگاه بوشهر بود که از او دعوت کردند تا به تهران برود ولى او قبول نکرد و به همدان رفت زیرا از پشت میز نشستن خوشش نمى‏آمد و دوست داشت همیشه در تکاپو و پرواز باشد.
همسر عباس دوران با اشاره به خصوصیات اخلاقى شهید مى‏گوید:
- عباس دوران همیشه ساکت و محجوب بود و در میان هشت فرزند خانواده‏اش و حتى اقوامف از محبوب‏ترین افراد بود.
وى همچنین با گله‏مندى اظهار داشت:
- در حق عباس دوران بسیار کم‏لطفى شده است. طى این سال‏ها کسى چندان به موضوع شهادت او نپرداخته است و شما کم تر جایى یا برنامه و حتى نشریه‏اى مى‏بینید که در آن سخنى از عباس به میان آمده باشد. حتى آخرین عملیات او که به گفته بسیارى از صاحب‏نظران از لحاظ سیاسى، بین‏المللى و نظامى در درجه بسیار بالایى از اهمیت قرار داشت، هنوز هم ناشناخته مانده است.

در پایان جا دارد یادى کنیم از خلبانان شهید نیروى هوایى شهید عباس دوران که سرآمد دوران بود، شهید خلعتبرى، شهید اردستانى، شهید مرتضایى و... که این نوشته عرض ارادتى بود به ساحت مقدس شهید عباس دوران
یاد او و تمامى خلبانان شهید نیروى هوایى گرامى باد.

زندگینامه شهید قرنی

قرنی در سال 1292 شمسی در تهران و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش زمانیکه وی ده ساله بود درگذشت. در سال 1309 وارد دانشکده افسری ارتش (دوره دهم) شد و در دو سال 1311 با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ التحصیل شد.
وی درخصوص نام خانوادگی خود گفته است: "شانزده ساله بودم که نسبت به نام خانوادگی ام حساس شدم. به فکر افتادم بررسی کنم تا ریشه و وجه تسمیه آن را بدانم، حاصل بررسی ام این شد که نام فامیل من منتسب است به یکی از دوستداران و اصحاب گرانقدر پیامبر اکرم(ص) به نام "اویس قرنی". مشیت الهی را این گونه رقم خورده دیدم که هویت من با واسطه هایی به انسانی خداجو مرتبط باشد، در قبال این ارتباط مقدس احساس مسوولیت کردم و با خود گفتم من موظفم در پاسخ به این لطف خداوندی به گونه ای عمل کنم که زندگی من شباهت و رنگ و رایحه ای شبیه به زندگی آن بنده خاص خداوند داشته باشد."
شهید قرنی در مسیر زندگی نظامی خود تحصیل در دانشگاه جنگ را با موفقیت و رتبه ممتاز به پایان رساند و دوره اطلاعات همین دانشگاه را نیز طی نمود. آخرین مسوولیت شهید قرنی قبل از انقلاب اسلامی ریاست رکن دوم و معاونت ستاد ارتش بوده است.
وی به دلیل فساد و نامردمی که در نظام شاهنشاهی مشاهده کرد در سال 1336 طرح کودتا و براندازی حکومت را ریخت که در همین ارتباط در 9/12/1336 دستگیر، محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد.
شهید قرنی تا تاریخ 23 بهمن 1357 که مسوولیت ریاست ستاد کل ارتش جمهوری اسلامی ایران به وی محول شد، عضو شورای انقلاب اسلامی بود اما ماموریتش به عنوان ریاست ستاد کل ارتش فقط 43 روز به طول انجامید. دولت موقت با تصمیمات قاطع شهید قرنی همسو نبود به همین دلیل شهید قرنی استعفای خود را تقدیم امام(ره) نمود و سرانجام در سوم اردیبهشت 1358 توسط گروهک فرقان به شهادت رسید.

ماجرای کودتا

وی در زمان انجام کودتای 32 رییس رکن دوم اطلاعات ارتش شاهنشاهی بود و پس از این کودتا از عملکرد ضدانسانی شاه و اطرافیانش سخت آزرده شد. قرنی در زمان ریاست رکن دوم ارتش بطور مکرر عملکردهای نادرست اطرافیان شاه را به وی گزارش می داد ولی شاه ترتیب اثر نمی داد. بعد از عکس العمل های منفی که در مقابل گزارشات خود دید، متوجه شد که ریشه همه تباهی و فساد در وجود شاه نهفته است و انگیزه دشمنی وی با شاه به همین دلیل بود.
پس از بازداشت قرنی، او به فوریت در یک دادگاه نظامی محاکمه و در نتیجه به دلیل اثبات نشدن تلاش ایشان برای کودتا به سه سال زندان محکوم گردید.
وی پس از آزادی، دوباره در تاریخ 5/10/1342 به همراه عده ای دیگر بازداشت و سپس به اتهام خیانت بر ضد امنیت کشور به 3 سال زندان محکوم شد و تا اواخر عمر رژیم پهلوی، تحت کنترل شدید ساواک قرار داشت.

((برگه خلاصه وضعیت خدمتی شهید قرنی در ارتش رژیم شاه))

 

پس از انقلاب

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 از جمله اولین اعضای شورای انقلاب بود و در 23 بهمن ماه به عنوان اولین رییس ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
تنها 8 روز از پیروزی انقلاب، در اول اسفند ماه عناصر کرد مخالف انقلاب اسلامی به پادگان مهاباد حمله کردند. وی در همان زمان در مصاحبه ای اعلام کرد: اگر ارتش به هر وسیله ای تضعیف شود، استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد و دستور مقابله جدی با عناصر مسلح معاند را صادر نمود.
شهید قرنی در استعفانامه خود که خطاب به حضرت امام(ره) نگارش شده است با اشاره به اقدامات خودسرانه معاون نخست وزیر دولت موقت در قبال ارتش و اقدام دولت به فرستادن نمایندگان خود به کردستان برای مذاکره بدون مشورت با ارتش می نویسد: ... وزیر دفاع بدون اطلاع از پیامد گفته های خود مدت سربازی را به یک سال تقلیل می دهد که موجب خواهد شد معدود افراد باقی مانده در ارتش نیز متفرق شوند.... . سرانجام تیتر روزنامه ها در روز سه شنبه 7 فروردین 1359 نظر عموم مردم را به خود جلب کرد: سرلشگر قرنی برکنار شد.

...و سرانجام شهادت

گروهک منحرف فرقان در تاریخ 3/2/58 ساعت 30/11 صبح ، سپهبد قرنی را به ضرب گلوله به شهادت رساند. ضارب وی حمید نیکنام از اعضای این گروهک، بعدها بازداشت شد و پس از محاکمه به سزای عمل تروریستی خود رسید.
گروهک فرقان بعد از ترور سپهبد قرنی، استاد مرتضی مطهری، مهدی عراقی، آیت الله قاضی طباطبایی و بسیاری دیگر از یاران جمهوری اسلامی ایران را ترور کرد.
بعدها دانشجویان پیرو خط امام اسناد ارتباط گروهک فرقان با سفارت آمریکا در تهران را کشف کردند. یادداشت زیر قطعه ای از نوشته های شخصی شهید سپهبد قرنی در مقام شهید است:
شهید کسی است که حق را شهود کرده باشد و کشته شدن او از روی اشتباه و تحریک عواطف و احساسات نباشد، حق و هدف آن را مشاهده کرده و در این راه به خاک و خون غلتیده باشد. او کسی است که به قصد قربت شهید شده است و خود را فانی در حق کرده است و این حقیقت فنای فی الله است، نه صوفی که در خانقاه بنشیند و هو بکشد.

خاطره ای از شهید
سرلشکر بازنشسته مرحوم «منصور طالب زاده» از همرزمان شهید «سپهبد قرنی» می گوید:
به مهندس بازرگان و رفقای ایشان اعتقادی نداشت، آنها هم او را قبول نداشتند چنین که بالأخره هم موفق شدند بعد از جنگ اول کردستان او را بر کنار کنند. تمام امید و اعتقاد این مرد بزرگ بعد از خدا، به آقای خمینی بود به یاد دارم در بحث انتصاب او به سمت اولین رئیس ستاد مشترک بعد از انقلاب آن آقایان (لیبرالها) در شورای انقلاب به شدت با این انتصاب مخالف بودند. در اوایل گرفتن این مسئولیت یک شب به خانه ما در تهران نو آمد از آنجا که از دهه سی شمسی باهم رفیق بودیم و هر دو در سال 37 به اتهام طراحی کودتا علیه رژیم شاه دستگیر، زندانی و تا پیروزی انقلاب تحت نظر ساواک خانه نشین شدیم، زبان همدیگر را خوب می فهمیدم. از او پرسیدم: چطور شد با وجود مخالفت آقایان دولت موقت این پست را به تو دادند؟ خندید و گفت: فلانی تو که میدانی من یک سربازم و اهل ریاست نیستم. دستور آقای خمینی بود که آقایان را سر جایشان نشاند و بار جمع و جور کردن ارتش برای انقلاب را به دوش من انداخت. (مأخذ: قرنی از چشم یاران)

همسر سپهبد محمدولی قرنی در مصاحبه‌ ای پس از ترور این شهید بزرگوار گفت:"سپهبد قرنی در زمان شاه و نظام طاغوت تا درجه سرلشگری ارتقاء یافت، اما زمانی که متوجه اسلام زدایی و ستمکاری شاه و جنایات و خیانات آمریکا در ایران شد، به تمام مزایای مادی و منزلت سرلشگری پشت پا زد…"

همچنین به مناسبت سالروز شهادت سپهبد قرنی ناگفته هایی از زندگی و شهادت اولین فرمانده ارتش جمهوری اسلامی كه اردیبهشت ماه سال 1358 به دست گروه تروریستی فرقان به شهادت رسید منتشر شد. كتاب « ناگفته هایی از زندگی سپهبد قرنی» پژوهشی است دقیقاً در طول 90 سال از تاریخ معاصر- یعنی نزدیك به یك قرن - برای دستیابی به ابعاد شخصیت انسانی كه زندگی او پر از نشیب و فراز بوده است.

زندگي نامه مصدق

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود.

 

 

 

بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.

ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق السلطنه " ناميد. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکيش مي نويسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا کرد، با ميرزا فضل الله خان وکيل الملک منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد. 

مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد: " ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان گويند، ليکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است که هيچ مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم به طوري است که خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و ريا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". 

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وکالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين که سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد. 

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي که در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد.  دکتر مصدق قريب چهارده ماه در کابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي کند تا اينکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و هنگام تشکيل کابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي شود. 

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس که آنرا " وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون کمونيستها بر اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه کرده بودند که دستهايش را با دوده سياه کند تا کسي او را سرمايه دار نداند! دکتر مصدق اضافه مي کند " به دستور ژنران قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حرکت خبر رسيد که کمونيستها دربند را تصرف کرده اند که از اين طريق نيز مايوس شدم  و چون ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي که آمده بودم به سويس مراجعت کردم."

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سويس، مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سويس فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد. دکتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت کند.

در مراجعت دکتر مصدق به ايران از طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس و واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا کودتاي سوم اسفند 1299 در اين مقام ماند و براي ايجاد امنيت و جلوگيري از تعدي قدمهاي موثري برداشت.

با وقوع کودتاي سيد ضيا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود که دولت کودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا کابينه سيد ضيا پس از 100 روز ساقط گرديد.

با سقوط کابينه ضيا، وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دکتر مصدق را به وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب نمود که با قبول شرايطي همکاري خود را با دولت جديد پذيرفت.

با سقوط دوت قوام السلطنه و روي کار آمدن مجدد مشيرالدوله وقتي از مصدق خواسته شد که با سمت والي آذربايجان با دوت همکاري کند، با اين شرط که ارتشيان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 اين ماموريت را پذيرفت، ولي در اواخر کار بخاطر سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزير جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره که مدعي بودند براي ايجاد پليس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکي را بر دست وزير مختار انگلستان ريخت.

پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دکتر مصدق از همکاري با اين دولت خودداري ورزيد.

دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وکالت مردم تهران انتخاب و در همين زمان که با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به مخالفت برخاست. زمانيکه عمر مجلس ششم به پايان رسيد و رضا شاه با ديکتاتوري مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسي را خواند، دکتر مصدق طي ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول که همه رجال سابق يا از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ايران بوسيله قواي روس و انگليس، از سلطنت برکنار گشت و به آفريقاي جنوبي تبعيد گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

دکتر مصدق در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وکيل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.

در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع مي ساخت، در دولت ساعد مراغه اي تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسيد. در همين دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران را نمودند ( 1328 ).

بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهي از يارانش که هنوز دو سه نفري از آنها راه خيانت در پيش نگرفته بودند، بمجلس راه يافتند؛ که در همين مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دکتر مصدق تصويب شد و اندکي بعد در شور و اشتياق عمومي دکتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.

در ارديبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکيه به راي اعتماد اکثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري رسيد. نخستين اقدام دکتر مصدق پس از معرفي کابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت نفت بود.

بدنبال شکايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شکايت مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نيويورک شد و به دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت. در بازگشت به ايران سفري نيز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج کشيد و کار بجايي رسيد که پس از انتخاب 80 نماينده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را صادر کرد. 

دکتر مصدق برا ي جلوگيري از کارشکنيهاي ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که اين درخواست از طرف شاه رد شد. به همين دليل دکتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا ميکند. 

يکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود. 

مردم ايران که از برکناري دکتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دکتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري ايران رسيد.

در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده اي از روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر عليه مصدق کردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد که اين خواسته دکتر مصدق است ( براي اطلاعات بيشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ايشان مراجعه کنيد). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيکه مصدق از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. 

سرتيپ افشار طوس رئيس وفادار شهرباني دکتر مصدق، بوسيله عمال دربار و افسران اخراجي به طرز وحشيانه اي بقتل رسيد. 

بعلت اختلافات شديد مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از نمايندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال يافت. 

در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه اي که سازمانهاي جاسوسي آمريکا و انگليس براي براندازي دولت مصدق کشيده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي از وزراي دکتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يک حرکت غافلگير کننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتاي 25 مرداد به شکست انجاميد.

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتين آمريکا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به کودتاي ديگري عليه دولت ملي دکتر مصدق زدند که اينبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در اين روز سازمان سيا با خريدن فتواي برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها کشانيد. بدليل خيانت رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين گارد محافظ نخست وزيري را نابود کنند و خانه وي را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولي دکتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين کودتا گروهي از ياران سابق دکتر مصدق نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاري نمودند! همچنين شايان ذکر است که اعضاي حزب کمونيست توده که در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه هواداري از دکتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي بر ضد کودتاي آمريکائيان انجام ندادند. 

در روز 29 مرداد دکتر مصدق و يارانش خود را به حکومت کودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم کردند. 

در دادگاهي نظامي، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتاي 25 و 28 مرداد چهره کودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.

در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دکتر مصدق را بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.

در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي دار فاني را وداع گفت. پيکر مطهر وي در يکي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

 

 

زندگینامه رضا شاه کبیر

زندگینامه رضا شاه کبیر

 

رضا شاه کبیر در ۲۴ حوت ۱۲۵۶ (ربیع‌الاول ۱۲۹۵ هجری قمری) در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش عباسعلی، سرهنگ فوج سوادکوه، و مادرش زهرا (نوش‌آفرین)  که از مهاجرین قفقاز بود. پدربزرگ رضاشاه، مرادعلی خان نام داشت که افسر ارتش بود که در محاصره هرات در سال ١٢٢٧ کشته شده بود .

مراد علی خان هفت پسر داشت. پسر اول او چراغعلی خان بود که درتهران زندگی می کرد و دارای مقامی در قشون بود.  پسر دوم او نصرت الله خان نام داشت  که یاور فوج ِ سوادکوه بود و رضاشاه چندی  در  زیر دست او خدمت کرده بود . عباسعلی خان پدر رضا شاه  فرزتد هفتم مراد علی خان بود .

 

عباسعلی خان مشهور به داداش بیک در سال ١١٩٣ خورشیدی در آلاشت متولد شده و در نوجوانی  حرفه  سپاهیگری را چون نیاکان خود پیشه کرده بود .  عباسعلی خان در  فوج سوادکوه به حرفه سپاهیگری اشتغال داشت . وی با  درجه نایبی در سال ١٢٣٥ در جنگ سوم افغان شرکت کرد.

 

رضا شاه کبیر از ازدواج دوم عباسعلی خان با نوش آفرین پا به عرصه وجود گذاشت لیکن عمرش چنان دراز نبود که شاهد برآمدن سرداری باشد که به ایران هدیه کرده بود . وی شش ماه پس از تولد رضا شاه رخت به سرای باقی کشید .

 

رضا شاه  به تشویق دایی خود  ابوالقاسم بیگ در سال ١٢٧٧خورشیدی همراه دائی خود مامور فوج سوادکوه شد لیکن به دلیل ناسازگاری با نصرالله خان یاور فوج سوادکوه از آن واحد استعفا داد و با پیوستن به کاظم آقا در فوج قزاق تا کودتای سوم اسفند ١٢٩٩در آن واحد خدمت کرد .

رضا شاه در فوج قزاق به علت دلیری و رشادت  به سرعت ترقی کرد . وی در این واحد  در نبردهای فراوانی ازجمله  سرکوب سالار الدوله در سال ١٢٩٠  به فرماندهی فرمانفرما شرکت داشت .

 رضا شاه  که از هرج و مرج و زبونی حکومت احمد شاه  و نابسامانی ایرانیان به ستوه آمده بود در روز سوم حوت ۱۲۹۹  با  قوای قزاق تحت فرماندهی خود و به همراه  سیدضیاءالدین طبا طبائی –مدیر روزنامه رعد -  وارد تهران شد و ادارات دولتی و مراکز نظامی را تصرف  کرد. در این حرکت  نزدیک به صد تن از درباریان و روحانیون بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرح‌آباد ‌گریختند و فتح‌الله خان سپهدار رشتی (نخست‌وزیر) به سفارت انگلیس پناهنده شد.

سر انجام احمد شاه قاجار ناچار شد  رضاشاه را  به فرماندهی دیویزیون قزاق و وزارت جنگ و سیدضیاءالدین طباطبایی را به نخست‌وزیری منصوب کند. کابینه سید ضیاء (معروف به کابینه صدروزه) بزودی ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست وزیری گرفت . پس از خروج احمد شاه از کشور رضا شاه برقراری یک  رژیم جمهوری را در کشور در سر داشت لیکن زیر فشار روحانیون و مجلس شورای ملی و مردم  از این نیت منصرف شد . مجلس شورای ملی در سال ١٣٠٤ به پاس خدماتی که  رضا شاه برای استقرار امنیت و تحکیم قدرت حکومت مرکزی انجام داده بود مقام فرماندهی کل قوا را در کنار مقام نخست وزیری به وی اعطا کرد.

 

 پس از خروج احمد شاه قاجار از کشور ،  نمایندگان مجلس پنجم‌ شورای‌ ملی‌ در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را تصویب کردند که به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حکومت‌ موقت‌ به " شخص آقای ‌رضاخان پهلوی"‌ سپرده شد و "تعیین تکلیف حکومت قطعی" به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشکیل  مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران‌ به‌ "اعلیحضرت‌ رضا پهلوی" واگذار شد. در بیست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاشاه پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف سلطنت را به عهده گرفت. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.

هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند سلطنت نشست، جهان در میانه دو جنگ جهانی نفسی می‌کشید. رضاشاه پهلوی، برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. ایران فاقد نظام اداری، ارتش منسجم، راه، نظام بانکی و اقتصادی مدرن بود و شیوه ملوک الطوایفی جایی برای قدرت مرکزی نگذاشته بود.

 

از منظر بین‌المللی نیز شرایط، چندان آرام نبود. ایران در محاصره نیروهای بزرگ، روسیه در شمال و انگلیس در جنوب بود. انگلیس می‌کوشید از ایران به عنوان راهی برای سلطه‌جویی‌ خود در هند و خاور دور بهره بگیرد.در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب به بهانه حضور اتباع آلمانی در ایران به ایران حمله کرده و به سمت تهران آمدند.
رضا شاه که تاب مشاهده اشغال ایران را نداشت برای آرام کردن اوضاع ناچار به استعفا شد و سر انجام با مساعی شادروان محمد علی فروغی و به رغم مخالفت انگلیس سر انجام متفقین با جانشینی او بوسیله فرزندش محمد رضا شاه موافقت کرده و او به سلطنت رسید .
دولت انگلستان که از اقدامات ضد استعماری رضا شاه کبیر ناخشنود بود وی را تحت نظر از بندرعباس با کشتی خارج کرد و آن سردار بزرگ با دلی پر خون و در حالی که چنگی از خاک ایران را با خود داشت آن بندر را به مقصد جزیره موریس که انگلیسها برای تبعید او در نظر گرفته بودند ترک کرد . رضا شاه کبیر که به علت آب و هوای نامساعد آن جزیره بیمار شده بود پس از مکاتبات و گفتگوهای طولانی با مامورین انگلیسی سرانجام موفق شد که از آن جزیره بد آب و هوا به شهر ژوهانسبورگ در افریقای جنوبی منتقل شده و تحت نظر قرار گیرد . رضا شاه کبیر همچو فرزندش دور از وطن در روز

 ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ درگذشت. پیکر رضا شاه کبیر سپس به مصر منتقل و پس از تشییع با تشریفات رسمی در در آن‌جا به امانت گذارده شد . در اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۹ پیکر مومیائی شده سردار به خاک میهن بازگردانده شد و پس از انتقال به حضرت عبدالعظیم در آرامگاهی که ویژه او بنا شده بود به خاک سپرده شد . 
 

 رضا شاه کبیر نیروی دریائی ایران را بنیان نهاد.تصویر رضا شاه را هنگام بازدید از اسکله آبادان که ناو ببر در آن پهلو گرفته است نشان می دهد .

خدمات رضا شاه کبیر

 

 

 رضا شاه پهلوی طی شانزده سال سلطنت درگیر تکوین دولت مدرن در ایران بود. در این هنگامه‌ بود که آلمان به رهبری آدولف هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد. خدمات رضا شاه کبیر به ایران و ایرانیان را نمی توان به طور کامل در اینجا درج کرد ، تنها اشاره کوچکی به خدمات آن بزرگمرد کافی است تا همه پی ببرند که ایران امروز بدون رضا شاه هیچ بود .

 

  • سرکوب غائله جنگل و خراسان و تحکیم قدرت حکومت مرکزی در آذر بایجان و مازندران

 

  • سرکوب یاغیان در سراسر اسران از جمله کاشان و لرستان

 

  • تشکیل ارتش نوین ایران ، متحدالشکل شدن جامه لشگرین و تصویب قانون نظام وظیفه در سال ١٣٠٣

 

 

  • برچیدن حکومت دست نشانده شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به دامن میهن

 

  • احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی

 

  • بنیانگزاری دادگستری به جای محاکم شرع ، الغای کاپیتولاسیون و سپردن محاکم به قضات حقوقدان ایرانی  

 

  • تأسیس بانک ملی ایران و کوتاه کردن دست بانکهای انگلیس از دارائیهای دولت

 

  • بنیانگزاری نیروی دریائی

 

  • بنیانگزاری نیروی هوائی با خرید چند هواپیمای یونکرس از آلمان

 

  • الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی  و اختصاص آن به بانک ملی

 

  • تاسیس موزه جواهرات ملی ایران

 

  • تدوین تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت

 

  • الغای امتیازنفتی  دارسی و عقد  قرارداد جدید بر اساس منافع ایران با  با شرکت نفت ایران و انگلیس

 

  • کارگذاردن  نخستین سنگ بنای دانشگاه تهران در سال ١٣١٢ و راه اندازی آن یکسال پس از این تاریخ

 

  • تأسیس بانک کشاورزی

 

  • تدوین و اجرای قانون معروف به کشف حجاب و تغییر البسه مردان

 

  • تاسیس و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران

 

  • تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور

 

  • اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به اروپا

 

  • ساختن راه  ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوهها 

زندگي نامه بزرگمهر وزير

بُزُرْگْمِهْر بُخْتَگان (سده ۶ میلادی) فرزند بُختَگ٬ وزیر خردمند خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی بود. در برخی نوشتار بزرگمهر بابرزو یا برزویه پزشک دربار انوشیروان یکسان انگاشته شده است که شاید به دلیل هم‌زمانی این دو بوده باشد.  نخست بزرگمهر برای آموزش و پرورش فرزند انوشیروان، هرمز گماشته شده‌بود. هرمز نسبت به بزرگمهر خوش رفتاری ننمود و استاد را از خود آزرد، اما سپس از کرده خود پشیمان شد و جایگاه بزرگمهر بالا گرفت، تا آنکه به وزارت رسید و در امور کشوری با شایستگی بسیار به انوشیروان خدمت نمود.  داستان‌های بسیار از خردمندی او گفته‌اند. از داستان‌های مشهور بزرگمهر پاسخی است به این پرسش در پیشگاه انوشیروان داده است:  که بزرگ‌ترین بدبختی چیست؟  فیلسوف یونانی گفت پیری و کُودنی که با تنگدستی و نداری با هم باشد، دانشمند هندی گفت بیماری های جسمی که با دردهای روحی فزون گردد، بزرگمهر گفت که آدمی ببیند که عمرش در حال به پایان رسیدن است و کار نیکی نکرده باشد، این بدترین بدبختی هاست. این پاسخ در پیش خسرو بسیار پسندیده آمد و مقام و ارج بزرگمهر در برابر دانشمندان و فیلسوفهای خارجی نمایان شد.  همچنین گویند وقتی پادشاه هند دستگاه شطرنج نزد پادشاه ایران فرستاد، بزرگمهر اسرار آنرا کشف کرد و در مقابل بازی تخته نرد را اختراع نمود. این رویداد در متنی پهلوی بنام چترنج نامک آمده است. نوشتاری بزبان پهلوی بنام پندنامگ وزرگمهر بختگان یعنی پندنامهٔ بزرگمهر پسر بختگان بدو منسوب است که دارای ۴۳۰ کلمه است.  همچنین در جوامع الحکایات آمده است روزی از سرزمین روم نامه‌ای به انوشیروان رسید. در نامه مطلبی معما گونه نوشته شده بود. همه دانشمندان بزرگ شهر جمع شدند تا نامه را بخوانند، اما نتوانستند ولی بزرگمهر مطالب آنرا فهمید و مفهوم نامه را ترجمه کرد.  سخنان حکیمانه بوذرجمهر حکیم   بزرگمهر   بزرگمهر (بوذرجمهر حکیم) وزیر دربار انوشیروان عادل پادشاه بلند مرتبه سلسله ساسانیان ایران بود :  ستوده و نیک فرجام کسی است که دادگر و نیکنام و در کردار و گفتار به هنجار باشد .   آنچه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد .  فر و شکوه زمانی فزونی می یابد که دانا نزدمان ارجمند باشد ، و کام بدخواه را به زهر بی اعتنایی بیالایم .   برترین دانش ها یزدان پرستی است .  دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر .   دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است .   کسی در شمار دانایان است که بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد ، از نایافته به رنج نباشد ، چون در طلب مرادی با سختی رویا رو شود سست نگردد و دل به ناامیدی نسپارد .  خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد .  اگر خرسند و رضا باشی زندگی به دلخواه می سپاری .  در آیین خرد در هر کاری اندیشه باید .  برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است .   دیو کین و دیو سخن چینی گزنده است . سخن چین هرگز جز به دروغ لب نمی گشاید . گفتارش همیشه بی فروغ است .دو روی و سخن چین از مهر یزدان بی بهره اند و از او در هراسند .  هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد ، و دل به آموختن بسپارد ، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود .   کسی که زبانش را از بد گفتن باز دارد ، و دل هیچ کس را به گفتن سخنان زشت نیازارد .   به نزدیک خردمندان چهار چیز بر پادشاهان عیب است : ترسیدن در میدان جنگ ، گریز از بخشندگی ، خوار داشتن رای خردمندان ، شتابزدگی و نا آرامی و بیقراری در کارها .   سخنی که سودی در آن نیست نگفتن بهتر ، چه سخن بی سود در مثل مانند، آتشی است که دودش بسیار و گرمی و فروغش سخت اندک باشد .  برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست .  فرخنده روزگار کسی است که اهرمن او را از راه راست بیرون نبرد و همواره بی گناه زندگی کند .   کسی که به حکمت پروردگار معتقد و خستو باشد به بد ونیک روزگار نمی پردازد چنین بنده ای در پرستیدن یزدان بیشتر می کوشد و از بد سکالی و پیروی دیوان می پرهیزد ، ناکردنی نمی کند و از رنجه کردن بی گناهان بیزاری می جوید .   نام جستن بی دلیری میسر نمی گردد ، و زمانه از بددلان بیزار است .   صفحه نخست یادگار بزرگمهر      یادگار بزرگمهر نام یکی از پندنامه‌های پهلوی (زبان پارسی میانه) است که منسوبست به بزرگمهر بختگان وزیر خسرو انوشیروان.  یادگار بزرگمهر جزو متون پهلوی چاپ جاماسپ‌جی دستور مینوچهر جی جاماسپ-اسانا است. درونمایه این کتاب در حدود ۲۶۳ پند و اندرز است.  با مقایسه متن یادگار بزرگمهر با گفتاری از شاهنامه فردوسی به نام «پند دادن بوزرجمهر نوشین‌روان را» می‌توان بدین نکته پی برد که بی هیچ شکی این متن پهلوی یکی از منابع شاهنامه بوده و آن را فردوسی خود و یا مهربانِ سرای او از پهلوی ترجمه کرده است.   اگرچه در همه جا و در همه واژه‌ها این دو متن تطبیق کامل ندارند ولی باز تقریباً همه اندرزها و مضمون‌ها (با اندک اختلافی) با همان نظم و ترتیب متن پهلوی در شاهنامه نیز آمده است.  در ترجمه و نظم این متن پارسی میانه، بایستی فردوسی رنج فراوانی برده باشد زیرا در پایان این گفتار می‌گوید:   سپاس از خداوند خورشید و ماه که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه چون این کار دلگیرت آمد به‌بُن  ز شطرنج باید که رانم سَخُن

زندگي نامه حسنك وزير

زندگي حسنك وزير


نويسنده: مازيار ايراندوست


    با نگاهي به تاريخ چند هزار ساله ايران و رسيدن به سلسله با شكوه ساساني، يكي از مهمترين نكاتي كه جلب توجه مي كند ساختار سياسي، اجتماعي و اداري حكومت ساسانيان است. در سلسله مراتب حكومت داري ساسانيان آن چه بيشتر از همه جلب توجه مي كرد ميزان حضور و نفوذ وزراي شايسته و لايق آن روزگار بود. وزير كه پس از شاه بالاترين موقعيت و جايگاه را در امپراتوري داشت، در راس هرم ديوانسالاري حكومت قرار داشت و او بود كه مي بايست به رتق وفتق امور مملكت بپردازد.
    
    
    از مشهورترين وزراي اين دوره مي توان به بزرگمهر يا همان بوذر جمهر اشاره كرد كه در زمان خسرو انوشيروان، مصدر امور قرار گرفت و در ادبيات سياسي و اداري ايران تا قرن ها نقش بارز و بي همتايي بازي كرد.
    
    
    با حمله اعراب مسلمان به امپراتوري ساساني و سرنگوني نظام حاكم بر ايران، اعراب دست ياري و كمك به سمت دبيران ايراني دراز كردند. اين دبيران در مدت زمان حضور خود در درون ديوان سالاري جديد كه فقط حكام آن عوض شده بودند، به سرعت باورها، انديشه ها، سنن و به طور كلي ميراث ساساني را به دوران جامعه جديد منتقل كردند. يكي از اين سنت ها، انتخاب وزير اعظم در صدر امور اداري و مالي بود.
    
    
    با به قدرت رسيدن عباسيان كه به ياري ايرانيان صورت گرفت، خاندان هاي اصيل ايراني كه شغل دبيري در خاندان آنها موروثي و داراي انديشه ها و راي ثابتي در امور مملكت داري بودند پا به عرصه ظهور و بروز گزاردند. يكي از اين خاندان معروف كه شهرت نفوذ، قدرت و ثروت آنها زبانزد خاص و عام بود، خاندان برمكي بود. اين خاندان در دوره خلافت هارون الرشيد مصدر امور خير بسياري قرار گرفتند ولي عاقبت آنها چيزي جز سرنگوني و قتل عام و تبعيد نبود.
    
    
    در زمان مامون فرزند هارون نيز كه به ياري ايرانيان خلافت را تصاحب كرد اين خاندان علم دوست سهل بودند كه در مصدر امور قرار گرفتند ولي نصيب آنها نيز جز نگون بختي چيزي نبود .
    
    
    با روي كار آمدن اولين حكومت هاي مستقل ايراني از ابتداي قرن سوم هجري، منصب وزارت نيز جايگاه و مقامي افزون تر و بهتر پيدا كرد: در دوره حكومت سامانيان در ماورا النهر منصب وزارت چنان جايگاه بالايي يافت كه بزرگترين وزراي ايراني را مي توان در دستگاه حكومتي آنها يافت كه بيشتر آنها نيز افرادي بزرگ و دانشمند بودند. در همين دوره حكومت آل بويه كه در جنوب و مركز ايران قدرت داشت نيز وزرايي بزرگ و قابل را تحويل تاريخ اجتماعي و اداري ايران داد كه برخي از آنان چون صاحب عباد در تاريخ جاودانه شدند.زوال حكومت هاي ايراني نژاد كه از سمت ماورا النهر آغاز شده بود، تاثيري شگرف در تاريخ اجتماعي ايران دارد. غلامان ترك نژادي كه كم كم راه ترقي را در دستگاه امراي ساماني مي پيمودند، از سربازي به سپهسالاري رسيده و از جانب ديگر اقوام ترك نيز كم كم راه اسلام را در پيش مي گرفتند و مدام به مرزهاي سامانيان حمله مي كردند. زوال دولت ساماني در ربع آخر قرن چهارم هجري با روي كار آمدن دو حكومت ترك نژاد همراه بود.
    
    
    قراخانيان و غزنويان
    
    
    غزنويان خود دست پرورده و بزرگ شده در دستگاه ساماني بودند و به همين جهت وقتي حكومت يافتند خيلي سريع جذب فرهنگ و ادب ايراني شده و دربار آنها محل تجمع شعرا و نويسندگان گرديد. سبكتگين پدر محمود غزنوي، اساس حكومتي را ريخت كه در زمان محمود دوران اوج و شكوه خويش را تجربه كرد. اين دوره همزمان با دوره شكوفايي رشد فرهنگ و انديشه ايراني است كه در سايه حمايت هاي وزراي فرهنگ دوست ساماني و بويه اي رشد كرده است.
    
    
    با قدرت گيري محمود غزنوي كه در تاريخ جهان اسلام از وي به عنون غازي ياد مي شود، فتوحات و غنايم كسب شده برايش درباري پرجلال و جبروت را به ارمغان آورد. در اداره حكومت محمود وزرايي چند وي را ياري مي كردند كه هر كدام پس از ديگري عهده دار امور شدند. سلطنت محمود و به طور كلي سلسله غزنويان ميراث دار سلسله ساماني بود و بسياري از آداب و رسوم آن سلسله را در ديوانسالاري غزنوي مي توان مشاهده كرد.
    
    
    ظهور وزراي بزرگ دوره غزنوي دوره اي از گذار بود تا در دوره سلجوقي مقام وزارت به اوج اعتبار خود برسد. ظهور دو وزير بزرگ يكي عميدالملك كندري و ديگري خواجه نظام الملك طوسي كه هر كدام از آنها در جايگاه و موقعيت خويش وزنه اي بسيار سنگين در حكومتداري محسوب مي شدند، باعث افزايش جايگاه و اعتبار وزارت گرديده و هر چند پس از دوره سلجوقي باز هم وزارت عنوان و مرتبه اي والامحسوب مي شد و هيچ شاهي بدون وزير نمي ماند و اين وزرا هميشه از خاندان هاي ايراني برمي خواستند ولي هيچ گاه اعتبار آنها به اين دوره نرسيد. تنها استثنا در اين مورد، يكي خواجه نصيرالدين طوسي وزير هلاكو بود و ديگر خواجه رشيدالدين فضل اله همداني وزير غازان اولجايتو و ابوسعد ايلخاني، كه اين دو تن نيز در زمان خود بسيار تاثيرگذار و با نفوذ بودند. اما نكته بسيار مهمي كه در اين جا بايد به آن اشاره كرد بدعتي بود كه بعدها سنت شد.
    
    
    در دوره غزنوي پس از آنكه تركان عهده دار امور شدند، وزرايي چند اداره امور را بر عهده گرفتند و اين وزرا همه از خاندان هاي قديمي ايراني بودند كه با تجربه اي بسيار گرانبها امور را به بهترين وجه ممكن اداره مي كردند. تركان غزنوي، به دليل آنكه خود از امور مملكت داراي سر رشته چنداني نداشتند و فقط شمشير و خون را مي شناختند خيلي زود تحت تاثير القائات اطرافيان خود قرار گرفته و به كوچك ترين بهانه وزيري را يا به زير مي آوردند يا به قتل مي رساندند. ماجراي قتل حسنك وزير كه در ادامه به آن اشاره خواهيم كرد نمونه اي از همين موضوع است. كشته شدن وزيري به دست پادشاه در آن دوره به اتهام قرمطي بودن بعدها سنتي نابهنجار شد كه اوج آن را مي توان در دوره سلجوقي مشاهده نمود. خواجه نظام الملك كه خود دست پرورده نظام ديواني غزنوي بود، پس از مرگ طغرل و روي كار آمدن آلب ارسلان، خواجه عميدالملك كندري را كه رقيب خود مي دانست، به قتل رساند. كندري هنگام مرگ در ضمن نامه اي به خواجه نظام الملك به وي متذكر مي شود كه بد بدعتي در جهان افكندي و اين بدعت دامان فرزندان و نوه هاي خواجه نظام الملك را كه در دوره شاهان متاخر سلجوقي عهده دار مقام وزارت بودند را گرفت.البته اين سنت با تداوم تاريخي خود در دوره مغول شخصي چون خواجه رشيدالدين فضل الله را هم به قتلگاه آورد.
    
    
    سنت وزير كشي كه در طول پانزده قرن پس از ورود اسلام به ايران ادامه يافت يكي از مهمترين دلايل عقب ماندگي ايران به شمار مي رود. قتل بزرگاني چون قائم مقام فراهاني و اميركبير در دوره قاجار، قتل تيمورتاش وزير دربار رضا شاه پهلوي و همچنين كودتا عليه دكتر مصدق و سپس محاكمه و زنداني كردن وي از جمله نمونه هاي روشن و زنده آن به شمار مي روند.
    
    
    آقاي علي رضاقلي در كتابي تحت عنوان جامعه شناسي نخبه كشي ضمن پرداختن به اين امر تا اندازه زيادي توانسته نظر گاه ها و ديدگاه هاي متعددي را در اين زمينه ارايه كند.ابوعلي حسن بن محمد ميكالي معروف به حسنك وزير از جمله وزيران دانش دوست و دانش پرور ايراني بود كه در دوره محمود غزنوي پا به عرصه ديوان سالاري غزنوي گذارد و در دوره فرزندش مسعود به جرم قرمطي (اسماعيلي) بودن بر سر دار رفت. نسبت ابوعلي حسن به پيروز پسر يزدگرد ساساني مي رسد.همانگونه كه از پسوند نامش بر مي آيد وي از خانواده ميكاليان خراسان بود كه از خاندان با سابقه و با نفوذ آن ديار محسوب مي گرديد.
    
    

زندگی نامه حكيم عمر بين خيام نيشابوري

زندگي نامه حكيم عمربن خيام نيشابوري

غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم نيشابوري موسوم به خيام از بزرگترين و مشهورترين شعراي تاريخ ايران بعد از اسلام است كه معروفيت وي مرزها را در نورديده و در سرتاسر گيتي به عنوان شاعري خردگرا شناخته شده است. حكيم عمر خيام اگرچه بيشتر به عنوان شاعري رباعي سرا شهره گشته است ولي وي در واقع فيلسوف و رياضيداني بزرگ بود كه در طول عمر دراز خويش كشفيات مهمي در رياضيات و نجوم انجام داد. زندگي حكيم همچون عقايد و انديشههاي ژرف و پوينده او در هالهاي از ابهام فرو رفته است و افسانههايي كه به اين دانشمند بزرگ نسبت دادهاند حقايق و زندگي او را تا حدودي با داستانهايي غير واقعي درآميخته است. تاريخ زندگي حكيم معلوم نيست ولي بنابر شواهد امر خيام در سال 439 ه.ق در نيشابور، شهري كه به آن عشق ميورزيد و بخش مهمي از ايام عمرش را در آن گذارند، به دنيا آمده است. دوران كودكي و نوجواني حكيم نيز كاملا مشخص نيست ولي بطور قطع وي مطالعاتخود در زمينه علوم معمول آن روز را در نيشابور سپري كرده و به سبب نبوغ ذاتي و ذهن خلاق و استعداد والاي خويش به دستاوردهاي شگرفي نايل آمده است. نقل شده است كه خيام در كودكي با خواجه نظام الملك طوسي و حسن صباح مؤسس فرقه اسماعيليه همدرس بود و آن سه عهد كردند هر يك در بزرگي به منصب و مقامي دست يافت دو يار دبستاني ديگر را نيز بالا كشد... اين روايت براساس تحقيقات دانشمندان و مقايسه تاريخي زندگي اين سه شخصيت برجسته قاطعانه رد شده است حكيم عمر خيام ظاهرا پس از كسب علوم و معارف عصر خويش رهسپار سمرقند گشت و در اين شهر مورد توجه امير قرخانيان شمسالملك نصربن ابراهيم قرار گرفت و رساله معروف خود درباره جبر را نيز در همين زمان به رشته تحرير در آورد خيام سپس عازم اصفهانشد و به خدمت ملكشاه سلجوقي درآمد و به اصلاح تقويم ايراني و بناي رصدخانهاي در اصفهان همت گماشت.سلطان ملكشاه در دوره سلطنت خويش حكيم جوان را سخت گرامي داشت و امكانات فراواني براي فعاليتهاي علمي در اختيار خيام گذاشت. پس از روي كار آمدن سلطان سنجر سلجوقي حكيم عمر خيام كه در زمره ندماي خاص سلطان ملكشاه بود به خدمت وي درآمد و حتي سلطان را كه دچار آبله سختي شده بود مورد معالجه و درمان قرارداد ولي سنجر هيچگاه نظر مساعدي نسبت به خيام نداشت. از اين روي وي مدتيكوتاه پس از بر تخت نشستن سلطان سنجر به زادگاه خويش نيشابور بازگشت و باقيمانده عمرش رادر اين شهر به انزوا و گوشه نشيني گذارند.حوادث اواخر عمر خيام ناقص و ناكافي است و مهمترين روايتي كه در مورد زندگي وي در دست است حكايتي است كه نظامي عروضي از اين دانشمند بزرگ آورده است: (در زمستان سال 506 ه. ق به شهر مرو سلطان كس فرستاد به خواجه بزرگ صدرالدين (ابوجعفر) محمد بن المظفر (رحمها...) كه خواجه امام عمر را بگوي تا اختياري كند كه به شكار رويم كه اندر آن چند روز برف و باران نيايد و خواجه امام عمر در صحبت خواجه بود و در سراي او فرود آمدي. خواجه كس فرستاد و او را بخواند و ماجرا با وي بگفت و برفت و دو روز در آن كرد و اختياري نيكو كرد، و خود برفت و با اختيار سلطان را برنشاند. و چون سلطان برنشست و يك بانگ زمين برفت ابر درهم كشيد و باد برخاست و برف و دمه در ايستاد. خندهها كردند. سلطان خواست كه باز گردد، خواجه امام(عمر) گفت پادشاه دل فارغ دارد كه همين ساعت ابر باز شود و در اين پنج روز هيچ نم نباشد. سلطان براند ابر باز شد و در آن پنج روز هيچ نم نبود و كس ابر نديد.) اين پيش گويي ظاهرا در شصت وهفتمين سال از زندگي خيام صورت گرفته است. در فاصله شانزده سال آخر عمر حكيم كمتر اطلاعي از زندگي وي در دست است. خيام ظاهرا كماكان به مطالعه وتدريس مشغول بوده و بويژه كتابهاي فلسفي ابوعلي سينا را، كه او را استاد خود ميدانسته است، عميقا مطالعه و بررسي ميكرده است. تنها روايت موثقي كه در طي اين مدت در دست است از نظامي عروضي است كه پيشگويي معروف حكيم خيام را در مورد منزلگاه ابدياش نقل كرده است.(5) حكيم عمر خيام فقيه، فيلسوف، رياضيدان و منجمي بزرگ بود. وي بيشتر عمر خود را در تدريس رياضيات وفلسفه گذراند و اكثر آثار ابوعلي سينا را مطالعه نمود و يكي از خطبههايمعروف ابن سينا در باب يگانگي خداوند متعال را نيز از عربي به فارسي برگرداند. وي اگرچه در حال حاضر بيشتر به سبب رباعيات شيرينش معروف گشته است ولي چندان شعر و شاعري را جدي نميگرفت و شايد تا حدودي نيز شأن خود را بالاتر از پرداختن به سرايش شعر ميدانسته است. مورخان با وجود اينكه استعداد و نبوغ حكيم را در علوم مختلف اعم از عقلي و نقلي و رياضي ونجوم ستودهاند ولي وي را در تعليم و انتشار دانش ژرفي كه در سينه خود داشته بخيل دانستهاند و از قرار معلوم حكيم چندان توجهي به تربيت شاگردان برجسته و نگارش كتابهاي علمي نداشته است. البته بسياري از دانشمندان فعلي با بررسي شخصيت و آثار و افكار اين فيلسوف بزرگ شرايط سياسي و اجتماعي دوره سلجوقيان و مخالفت علماي سني مذهب و قشري متعصب با افكار فلسفي را دليل عمده عدم رغبت حكيم خيام به نگارش انديشههاي عميق دروني او دانستهاند. افكار و انديشههاي خيام بويژه در علم رياضي در دو مبحث مجزا تحت عنوان ((نظريات رياضي حكيم خيام (جبر، هندسه)، و نظريات حكيم عمر خيام و غياث الدين كاشاني، در علم حساب و محاسبات عددي)) مورد بحث قرار گرفته است، از اين جهت بررسي دانش والاي وي در علم پيچيده رياضي در اين بخش ضرورت چنداني ندارد. بزرگترين فعاليت نجومي حكيم عمر خيام محاسبه و تعيين جدول موسوم به تقويم جلالي بود كه در سال 476 ه.ق به دستور سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقي مأمور انجام آن گشت و به همراهي گروهي از دانشمندان مطالعاتي درخصوص تأسيس رصدخانهاي بزرگ انجام داد. وي سپس حاصل مطالعات خود و ساير دانشمندان را به خدمت شاه بدين گونه ارائه نمود كه به علت اينكه در حركات كواكب به مرور ايام تفاوتهاي فاحش پديد ميآيد هر سي سال يك بار بايد رصدي انجام گيرد و اين امر به جهت سپري شدن عمر وي و ديگر اعضاء اين هيئت مطالعاتي امكان پذير نيست. از اين روي به پيشنهاد خيام قرار بر آن شد كه تاريخي وضع گردد كه اول سال آن در هنگام اعتدال ربيعي يعني در هنگامي كه آفتاب به اول برج بره وارد نشود قرار گيرد و كبيسههاي لازم به گونهاي وضع شوند تا اول سال همواره در يك موقع باشد و به مرور زمان تغيير نيابد و نام ملكشاه نيز كه بر اين تاريخ قرار ميگيرد ابدي شودحكيم در فلسفه اسلامي و فلسفه يوناني نيز تبحر خاصي داشت و اصول پيچيده فلسفه يونانيو افكار وعقايد علماء بزرگ يونان را با زباني ساده به شاگردان خود ميآموخت. خيام در فلسفه داراي بينش ژرفي بود و معتقدات ديني خود را نيز با همين بينش مورد بررسي قرار ميداد. در اشعار خيام كه سالها پس از مرگ او منتشر شدافكار فلسفي او كه تصويري روشن و شفاف از پويندهاي شك انديش، آگاهي ناخرسند از محدوديتهاي روش علمي،عالمي كه به عبث در جستجوي يافتن تبيين عقلي تناقضات زندگي و مرگ و آفرينش و انهدام و تركيب و گسيختگي و وجود و عدم ميباشد به خوبي جلوهگر است. بعضي از دانشمندان معتقدند برخي از عقايد فلسفي خيام همچون شك درباره وجود خدا و جهان ديگر و بقاي روح و قيامت ذهن اين فيلسوف را از يقين مذهبي باز ميداشت و لذا دردوره حيات خويش مورد تنفر و حتي تكفير فقها و علماء بود.(8) علاوه بر علماء قشري و متعصب، عرفا و صوفيان زمان خيام نيز عليرغم برخي تشابهات فكري تمايل چنداني به او نداشتند. بعدها پس از مرگ خيام و انتشار برخي رباعيات منسوب به او شك و بدبيني صوفيان و عرفاي مشهوري همچون نجمالدين دابه (فوت در سال 654ه.ق)(9) و فريد الدين عطار نيشابوري (537 ـ617 ه ق) نيز عليه خيام برانگيخته شد(10) و آنان وي را دانشمندي دانستند كه در تمام زندگيش عقل را بر كشف و شهود ترجيح ميداد. با وجود اينكه شهرت فعلي خيام بيشتر به سبب اشعار زيبا و عرفاني او بويژه رباعيات منسوب به وي است ولي ظاهرا حكيم وقت بسيار كمي از زندگي پر بركت خويش را صرف سرايش شعر و شاعري نمود و همانگونه كه اشاره شد شايد سرودن شعر را دون مقام والاي علمي خويش ميدانست. اشعاري كه از وي برجاي مانده است بيشتر در قالب رباعي و بصورت دو بيتيهايي ساده و كوتاه است كه بدور از هرگونه فضل فروشي و تلاش براي لفاظي،عميقترين انديشهها و معاني فلسفي متفكري بزرگ و وارسته را در مقابل اسرار عظيم آفرينش به تصوير كشيده است. مضمون عمده اشعار منسوب به خيام همچون عقايد فلسفي وي توجه به مرگ و فنا، شك و حيرت، افسوس از گذر عمر و... است. اشعار فعلي منسوب به خيام بيش از هزار رباعي را در بر ميگيرد ولي اكثر محققان تنها 100 رباعي را از آن شاعر دانسته و ساير اشعار را اگرچه تفاوت چنداني با رباعيات واقعي خيام ندارند سروده برخي از شاعران وعارفان زمان وي و اندكي پس از مرگ خيام دانستهاند كه بدليل گستاخي و زيادهروي در ابراز عقايد فلسفي خود اين رباعيات را به حكيم خفته در خاك نسبت داده و خود را از مجازاتهاي سخت احتمالي كه ممكن بود دامن گيرشان شود رهانيدهاند. رباعيات خيام در قرن نوزدهم توسط ادوارد فيتز جرالد شاعر بزرگ انگليسي و در نهايت هنرمندي به زبان انگليسي ترجمه شد و مورد استقبال شديد محافل علمي و ادبي اروپا قرار گرفت به صورتي كه رباعيات خيام در مدتي كوتاه به زبانهاي ايتاليايي، روسي، فرانسوي، آلماني، عربي، تركي و ارمني و اسپانيايي نيز ترجمه شد و اين دانشمند ايراني شهرتي جهاني يافت. اجزاي پيالهاي كه درهم پيوست / بشكستن آن روا نميدارد مست // چندين سر و پاي نازنين از سر دست / بر مهر كه پيوست و به كين كه شكست // *** زآوردن من نبود گردون را سود / وزبردن من جاه و جلالش نفزود // وزهيچ كسي نيز دوگوشم نشنود / كه آوردن و بردن من از بهرچه بود// *** در دايرهاي كامدن و رفتن ماست / آن را نه بدايت نه نهايت پيداست // كس مينزد و مي در اين معني راست / كين آمدن از كجا و رفتن به كجاست // *** دارنده چو تركيب طبايع آراست / از بهر چه او فكندش اندركم و كاست // گر نيك آمد شكستن از بهر چه بود / ور نيك نيامد اين صور عيب كراست // *** ما لعبتكانيم و فلك لعبت باز / از روي حقيقتي نه از روي مجاز // باز چو همي كند بر نطع وجود / رفتيم به صندوق عدم يك يك باز // *** / از اين اعجوبه علم و هنر آثاري در فلسفه و رياضي و نجوم به عربي و فارسي برجاي مانده است كه هر يك نمايانگر علم و دانش عميق اودر علوم مختلف زمان خويش است. - خيام به معني خيمهدوز است و ظاهرا به سبب اينكه پدر حكيم خيمه دوز بوده اين لقب بر وي نهاده شده است. 2- نويسنده كتاب تاريخ الفي به روايتي اشاره كرده است كه براساس آن اصل و نسبت خيام از روستايي به نام شمشاد در نزديكي بلخ بوده ولي حكيم خود در نزديكي استرآباد در كرانه شمال و شرقي درياي خرز به دنيا آمده است. 3- اكثر محققان صحت اين داستان را مردود دانستهاند چرا كه صرفنظر از تفاوت تاريخ تولد اين سه تن، محل تحصيل آنها نيز در يك شهر خاص نبوده است. داستان سه يار دبستاني كه بسيار مشهور است و حتي در كتاب جامع التواريخ رشيد الدين فضل ا... همداني نيز ذكر شده است بدين گونه است: (... و عداوت و وحشت را در ميان ايشان سبب آن بود كه سيدنا (حسن صباح) و عمر خيام و نظام الملك به نيشابوردر كتاب بودند و چنانكه عادت ايام صبي و رسم كودكان ميباشد، قاعده مصادقت و مصافات ممهد و مسلوك ميداشتند تا غايتي كه خون يكديگر بخوردند و عهد كردند كه از ما هر كدام كه به درجه بزرگ و مرتبه عالي برسد ديگران را تربيت و تقويت كند. از اتفاق... نظام الملك به وزارت رسيد، عمر خيام به خدمت او آمد و عهود و مواثيق ايام كودكي ياد كرد. نظام الملك حقوق قديم بشناخت و گفت: توليت نيشابور و نواحي آن تراست. عمر مردي بزرگ و حكيمي فاضل و عاقل بود. گفت سوداي ولايتداري و سر امر و نهي عوام ندارم. مرا بر سبيل مشاهره و مساينه ادراري وظيفه فرماي. نظام الملك او را ده هزار دينار ادرار كرد از محروسه نيشابور، كه سال به سال بيتبعيض ممضي و مجري دارند...) ادامه اين داستان شرح آمدن حسن صباح است به نزد نظام الملك. حسن خواستار آنست كه از لطف و عنايت خواجه نصيبي يابد و خواجه به وي ميگويد كه توليت ري يا اصفهان را اختيار كن، لكن حسن اين كار را نميپذيرد و تنها غرضش آنست كه در دربار سلطان مقامي بلند بدست آورد، و چون بدان مقام ميرسد سعي در آن دارد كه ولينعمت خويش را از مقام وزارت بزير آرد و خود برجاي او نشيند. اما سعيش بي ثمر ميماند و ننگين و سرفكنده از خراسان ميگريزد و به اصفهان ميرود و از آنجا راه دربار المستنصر، خليفه فاطمي مصر را در پيش ميگيرد. وي در قاهره به نزاريان ميپيوندد و پس از چندي به ايران مراجعت ميكند تا دعوت جديد را بنام نزار منتشر سازد...اين داستان اگرچه افسانه است ولي از لحاظ اخلاقي بسيار جالب توجه و پندآموز ميباشد. 4- ابوالحسن بيهقي درخصوص احترام امير قراخاني به خيام آورده است: (همواره وي را بسيار بزرگ ميداشت. چندانكه در ديوان خويش وي را در كنار خود مينشاند.( 5-در سنه ست و خمسمائه به شهر بلخ در كوي برده فروشان در سراي امير... بوسعد... خواجه امام عمر خيامي و خواجه امام مظفر اسفزاري نزول كرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجهالحق عمر شنيدم كه او گفت گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان ميكند. مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم كه چنويي گزاف نگويد. چون در سنه ثلثين به نيشابور رسيدم چهار سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاك كشيده بود و عالم سفلي از او يتيم مانده و او را بر من حق استادي بود. آدينهاي به زيارت او رفتم، و يكي را با خود ببردم كه خاك او به من نمايد. مرا به گورستان حيره بيرون آورد و بردست چپ گشتم، در پايين ديوار باغي خاك او ديدم نهاده، و درختان امرود و زردآلو سر از آن خاك بيرون كرده، و چندان برگ شكوفه بر خاك او ريخته بود كه خاك او در زير گل پنهان شده بود. مرا ياد آمد آن حكايت كه به شهر بلخ از وشنيده بودم، گريه بر من افتاد كه در بسيط عالم و ربع مسكون او را هيچ جاي نظيري نميديدم. ايزد (تبارك و تعالي) جاي او درجنان كناد، بمنه و كرمه . 6- شهر زوري در كتاب نزهه الارواح كه در قرن هفتم ه.ق برشته تحرير درآورده است حافظه حكيم را چندان قوي دانسته است كه كتابي را كه هفت بار در اصفهان خوانده بود چندي بعد در نيشابور تقريبا كلمه به كلمه نوشت. شهر زوري تسلط خيام برفقه اللغه تازي و قرائات هفت گانه قرآن را نيز در حد كمال دانسته است. 7- خيام و ديگر منجماني كه در تنظيم تاريخ جلالي مشاركت داشتند تاريخ جلالي را با در نظر گرفتن اينكه بر حسب زيج جديد طول دقيق سال 365 روز و پنج ساعت و 49 دقيقه و 15 ثانيه و 48 رابعه است تنظيم نمودند و مقرر داشتند كبيسهها طوري چهار سال به چهار سال انجام شوند كه ماههاي اين تاريخ نيز شمسي حقيقي باشد... يعني مبدأ هر ماه روزي باشد كه آفتاب در نصف النهار آن روز در درجه برجي باشد از بروج دوازده گانه به شرطي كه نصف النهار پيشتر در آخر برج مقدم باشد. ولي چون مكث آفتاب در بروج مختلف بود... نخواستند كه ايام اوراق در تقويم مختلف باشد. بنابراين هر ماهي در اين تاريخ را بسي روز گرفتند بيتفاوت و پنج روز باقيمانده را به اتفاق پيشنهاد كردند كه در آخر اسفند ماه افزوده شود... نام ماهها همان ماههاي فارسي قديم بود منتها براي تميز دادن آنها از ماههاي قديم به اين ماهها لفظ جلالي را افزودند مانند فروردين ماه جلالي و ارديبهشت ماه و غيره. تقويم امروز ايران حاصل محاسباتي است كه خيام و ديگر منجمان عصر او صورت دادهاند. 8-قزويني در آثار البلاد در بيزاري حكيم از علما و فقهاي قشري و متعصب داستاني از خيام نقل كرده است بدين مضمون كه وي فقيهي را كه هر روز صبح زود پنهاني به نزد او ميآمد و فلسفه ميآموخت ولي بر منبر خيام را كافر و ملحد ميخواند. مدتها تحمل كرد به اميد آنكه از دشنام گويي به حكيم دست بردارد. خيام سرانجام طاقت خود را از دست داد و يك روز صبح پيش از آنكه فقيه براي درس خواندن به نزد او بيايد شاگردان خود را فراخواند و به محض ورود فقيه به منزلش آنها را طلب كرد. بدنبال هياهويي كه در گرفت بسياري از مردم نيشابور در خانه حكيم گرد آمدند و وي داستان فقيه و شيوه منافقانه او را براي مردم بازگو نمود. 9- نجم الدين دابه در توصيف خيام گفته است: (آن بيچاره فلسفي و دهري و طبايعي است كه... سرگشته و گمگشته و...غايت حيرت و ضلالت است.( 10- عطار نيشابوري در مثنوي الهي نامه داستاني از عارفي پاك ضمير و نهان بين آورده كه ميتوانسته انديشه مردگان را بخواند. نهان بين را بر سر گور خيام ميبرند و چون از وي خواسته ميشود كه هنر خويش بنمايد جواب ميگويد: ... كه اين مردي است اندر ناتمامي. بدان درگه چو روي آورده بودست/ مگر دعوي دانش كرده بودست // كنون چون گشت جهل خويش عيانش / عرق ميريزد از تشوير جانش // ميان خجلت و تشوير ماندست/ وزان تحصيل در تقصير ماندست//

جايگاه علمي خيام

خيام غياث الدين ابوالفتح، عمر بن ابراهيم خيام (خيامي) در سال 439 هجري (1048 ميلادي) در شهر نيشابور و در زماني به دنيا آمد كه تركان سلجوقي بر خراسان، ناحيه اي وسيع در شرق ايران، تسلط داشتند. وي در زادگاه خويش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نيشابوري علوم زمانه خويش را فراگرفت و چنانكه گفته اند بسيار جوان بود كه در فلسفه و رياضيات تبحر يافت. خيام در سال 461 هجري به قصد سمرقند، نيشابور را ترك كرد و در آنجا تحت حمايت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضي القضات سمرقند اثر برجسته خود را در جبر تأليف كرد. خيام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزيد و با حمايت ملك شاه سلجوقي و وزيرش نظام الملك، به همراه جمعي از دانشمندان و رياضيدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه اي كه به دستور ملكشاه تأسيس شده بود، به انجام تحقيقات نجومي پرداخت. حاصل اين تحقيقات اصلاح تقويم رايج در آن زمان و تنظيم تقويم جلالي لقب سلطان ملكشاه سلجوقي) بود. در تقويم جلالي، سال شمسي تقريباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 45 ثانيه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است. هر چهار سال، يكسال را كبيسه مي خوانند كه ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز مي شود در تقويم جلالي هر پنج هزار سال يك روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتيكه در تقويم گريگوري هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد. .دستاوردهاي علمي خيام براي جامعه بشري متعدد و بسيار درخور توجه بوده است. وي براي نخستين بار در تاريخ رياضي به نحو تحسين برانگيزي معادله هاي درجه اول تا سوم را دسته بندي كرد، و سپس با استفاده از ترسيمات هندسي مبتني بر مقاطع مخروطي توانست براي تمامي آنها راه حلي كلي ارائه كند. وي براي معادله هاي درجه دوم هم از راه حلي هندسي و هم از راه حل عددي استفاده كرد، اما براي معادلات درجه سوم تنها ترسيمات هندسي را به كار برد؛ و بدين ترتيب توانست براي اغلب آنها راه حلي بيابد و در مواردي امكان وجود دو جواب را بررسي كند. اشكال كار در اين بود كه به دليل تعريف نشدن اعداد منفي در آن زمان، خيام به جوابهاي منفي معادله توجه نمي كرد و به سادگي از كنار امكان وجود سه جواب براي معادله درجه سوم رد مي شد. با اين همه تقريبا چهار قرن قبل از دكارت توانست به يكي از مهمترين دستاوردهاي بشري در تاريخ جبر بلكه علوم دست يابد و راه حلي را كه دكار بعدها (به صورت كاملتر) بيان كرد، پيش نهد. خيام همچنين توانست با موفقيت تعريف عدد را به عنوان كميتي پيوسته به دست دهد و در واقع براي نخستين بار عدد مثبت حقيقي را تعريف كند و سرانجام به اين حكم برسد كه هيچ كميتي، مركب از جزء هاي تقسيم ناپذير نيست و از نظر رياضي، مي توان هر مقداري را به بي نهايت بخش تقسيم كرد. همچنين خيام ضمن جستجوي راهي براي اثبات "اصل توازي" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقليدس) در كتاب شرح اصول مشكل آفرين كتاب اقليدس، مبتكر مفهوم عميقي در هندسه شد. در تلاش براي اثبات اين اصل، خيام گزاره هايي را بيان كرد كه كاملا مطابق گزاره هايي بود كه چند قرن بعد توسط واليس و ساكري رياضيدانان اروپايي بيان شد و راه را براي ظهور هندسه هاي نااقليدسي در قرن نوزدهم هموار كرد. بسياري را عقيده بر اين است كه مثلث حسابي پاسكال را بايد مثلث حسابي خيام ناميد و برخي پا را از اين هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله اي نيوتن را بايد دو جمله اي خيام ناميد. البته گفته مي شود بيشتر از اين دستور نيوتن و قانون تشكيل ضريب بسط دو جمله اي را جمشيد كاشاني و نصيرالدين توسي ضمن بررسي قانون هاي مربوط به ريشه گرفتن از عددها آورده اند.
استعداد شگرف خيام سبب شد كه وي در زمينه هاي ديگري از دانش بشري نيز دستاوردهايي داشته باشد. از وي رساله هاي كوتاهي در زمينه هايي چون مكانيك، هيدرواستاتيك، هواشناسي، نظريه موسيقي و غيره نيز بر جاي مانده است. اخيراً نيز تحقيقاتي در مورد فعاليت خيام در زمينه هندسه تزئيني انجام شده است كه ارتباط او را با ساخت گنبد شمالي مسجد جامع اصفهان تأئيد مي كند.

سامانيابي جبر نخست توسط محمد بن موسي خوارزمي انجام شد و در مرحله بعد، حكيم خيام در هندسه، به اصل توازي( يعني از هر نقطه خارج از يك خط، فقط ميتوتن يك خط موازي با آن رسم كرد) و در جبر به طبقه بندي و حل معادلههاي درجهي اول، دوم و سوم پرداخته است.
اهميت كار علمي وي نزد اهل فن چنان آشكار است كه او را نسبت به عصر خويش چهار قرن به دوران معاصر نزديكتر ميدانند. كارهاي او در جبر بيشتر به عصر دكارت، پاسكال و نيوتون متعلق است تا به زمان خود خيام. از اين رو، ميتوان او را بزرگترين رياضيدان عصر خود و شايد بزرگترين رياضيدان دوران علوم اسلامي دانست.
خيام از كارهاي ارشميدس در فيزيك آگاه بود و آنها را دنبال ميكردو او ترازويي ساخته بود كه درصد طلا و نقرهي آلياژي را كه از آن دو تشكيل شده بود، اندازهگيري ميكرد.
خيام در نگاه زندهياد دكتر مصاحب
كتاب جبر و مقابله يكي از مهمترين كتابهاي خيام است كه آن را از عربي به فارسي ترجمه كردم. اين كتاب به زبان انگليسي و روسي نيز ترجمه شده و مورد توجه رياضيدانان جهان است. او در اين كتاب معادلههاي درجهي اول، دوم و سوم را معرفي و به روش هندسي با استفاده از مقطع مخروطي حل كرده است. در بخشي از صفحههاي آغازين اين كتاب آمده است: " به ياري خدا و توفيق نيك وي، گويم كه فن جبر و مقابله فني است علمي كه موضوع آن عدد مطلق و مقدارهاي قابل سنجش است، از آن جهت كه مجهولاند ولي مرتبط با چيز معلومي هستند كه به وسيلهي آن ميتوان آن را استخراج كرد و اين چيز يا كميتي است و يا رابطهاي است كه بستگي به معلوم و مجهول به آن است، و از بررسي و تحليل مجهولات موضوع مساله استنباط ميشود.
عادت جبريها اين است كه در فن خود مجهولي را كه ميخواهد استخراج كنند، شيء [x] و حاصلضرب آن را در مثل خودش، مال [x2] و حاصلضرب مال آن را در آن، كعب [x3] و حاصلضرب كعب آن را در مثل آن، مال مال [x4] و حاصلضرب كعب آن را در مال آن، مال كعب [x5] و حاصلضرب كعب آن را در خودش، كعب كعب [x6] گويند و به همين قياس تا هر مرتبه كه پيش رويم ..."
خيام در نگاه زندهياد استاد همايي
همزمان با بازگشايي رسمي آرامگاه جديد خيام كتابي به نام خيامينامه منتشر كردم كه در آن نتيجهي پژوهشهاي خود را دربارهي خيام و آثار او آوردهام. موضوع نخستين جلد خيامينامه، رسالهي شرح مااشكل من مصادرات اقليدس است كه ويدمان و ژاكوب آن را به آلماني و دكتر عليرضا امير معز آن را به انگليسي ترجمه كردهاند. اين اثر به روسي نيز ترجمه شده است. در بخشي از اين كتاب آمده است:" باري چون در كتاب اصول اقليدس در آن سه موضوع كه اشاره شد خلل و نقيصهاي يافتم كه تا كنون اصلاح نشده بود، اهتمام خود را مصروف بر اصلاح آن كردم ..."
خيام در نگاه استاد شهرياري
حكيم خيام در مقالهي نخست شرح مااشكل من مصادرات اقليدس، ضمن جست و جوي راهي براي اثبات اصل توازي، مبتكر مفهوم عميقي در هندسه است. او پارهخط راستي را در نظر ميگيرد و از دو انتهاي آن، دو پارهخط راست برابر، عمود بر پاره خط راست اول و در يك طرف رسم ميكند. اگر دو انتهاي پارهخطهاي راست عمود را به هم وصل كنيم، يك چهار ضلعي به دست ميآيد و با دو زاويهي قائمهي مجاور و دو ضلع روبهروي برابر كه به دو زاويهي قائمه متصل هستند. اگر بتوان ثابت كرد، دو زاويهي ديگر اين چهار ضلعي، كه خيام آن را چهار ضلعي دو قائمهي متساوي الساقين مينامد، قائمه است، مثل اين است كه اصل تساوي را ثابت كرده باشيم.
خيام در نگاه صادق هدايت
ترانههاي خيام به قدري ساده، طبيعي و به زبان دلچسب ادبي و معمولي گفته شده است كه هر فردي را شيفتهي آهنگ و تشبيههاي قشنگ آن ميكند و از بهترين نمونههاي شعر فارسي است. خيام قدرت اداي مطلب را به اندازه اي رسانيده كه گيرندگي و تاثير آن حتمي است و انسان به حيرت ميافتد كه يك عقيدهي فلسفي مهمي چگونه ممكن است در قالب يك رباعي بگنجد و چگونه ميتوان چند رباعي گفت كه در هر كدام يك فكر و فلسفهي مستقل مشاهده شود و در عين حال با هم هماهنگ باشند.

خيام در نگاه شاعرانهي شادروان فريدون مشيري

حكيم نيشابور
چون صبح نيشابور ، دلي روشن داشت
همواره پيامآور بيداري بود
وارستهء دل به زندگاني بسته
آن لحظه شناس دم غنيمت دان را
بيدارتر از روان بيدار جهان
چشم از همه شو گشاده در كار جهان
هر چند به اسرار جهان راه نبرد
دانست چگونه خوب مي بايد زيست
بسيار اگر زمي ، سخن گفت و ستود
دنبال نجات لحظه ها مي گرديد
گرگوش كني ، هر سخنش فرياد است
گر در نگري ان چه در انديشه اوست بر جان ، زپرند علم ، پيراهن داشت
تاريكي خواب جهل را دشمن داشت
جز مرگ زدام هر چه باور رسته
نيروي يقين به زندگي پيوسته
با نور خرد رفت به ديدار جهان
يك ذره نبرد ره به اسرار جهان
دانست چگونه راه بايست سپرد
دانست چگونه خوب مي بايد مرد
مي در معنا ، نمادي از شادي بود
جان را به نشاط ، رهبري مي فرمود
خلق كه فرياد به گوشش باد است
پيكار بزرگ داد با بيداد است


كتابهاي خيام

الرساله في البراهين علي مسائل علم جبر و المقابله
الرساله في الاحتيال المعرفه مقداري الذهب و الفضه في جسم مركب منها
الرساله في شرح ما اشكل من مصادرات كتاب اقليدس
ترجمهي فارسي خطبهي ابن سينا در توحيد
الرساله في قسمه ربع الدايره
رساله في الكون و التكليف
الرساله القول علي جناس التي بالاربعه
الساله ضروره التضاد في العالم و الجبر و البقاء
الرساله الالضياء العقلي في موضوع العلم الكلي
الرساله في علم كليات وجود
الرساله في الوجود

الرساله جواب الثلاث مسائل
نوروزنامه
رباعيها
مشكلات حساب
شرح المشكل من كتاب الموسيقي
مختصر في طبيعيات
لوازم الامكنه

تقويم جلالي:

تقويم جلالي يا ملكي تقويمي است كه در زمان سلطنت جلالالدين ملكشاه سلجوقي تدوين شد كه تقويم فعلي ايران به همان پايه است. علل وضع اين تقويم اين بود كه چون تاريخ يزدگردي كه اختصاص به زردشتيان داشت بدون كبيسه حساب ميشد به همين جهت نوروز ثابت نميماند و با اول بهار كه ابتداي سال طبيعي است مطابقت نداشت، به همين علت خواجه نظامالملك و سلطان ملكشاه در صدد اصلاح تقويم برآمدند، در نتيجه جمعي از منجمين مامور تنظيم تقويم شدند كه از جمله حكيم عمر خيام، ميمون بن نجيب واسطي، ابوالمظفر استقراري و چندتن ديگر را برشمردهاند. محل كار رصدخانه را به اختلاف در اصفهان و ري و نيشابور ذكر كردهآند. مبدا اين تاريخ را ابن اثير ضمن وقايع سال 471 هجري قمري نوشته است كه روز جمعه نهم رمضان سال 471 ه.ق (مطابق 15 مارس 1078 ميلادي) است. سال جلالي از اول بهار (نوروز سلطاني) آغاز ميشود. اسامي ماهها عبارتند از فروردين الي آخر و سال به فصول چهارگانه تقسيم شده است. در اين تقويم اول سال روزي است كه خورشيد بين ظهر روز قبل و ظهر آن روز وارد برج حمل (نقطه گاما) ميشود، به همين علت سال جلالي برخلاف سال مسيحي كه در هر ده هزار سال قريب سه روز با سال حقيقي اختلاف پيدا ميكند هميشه مطابق با سال حقيقي است از اينرو آن را ميتوان دقيقترين تقويم جهان دانست. سالهاي كبيسه در تقويم جلالي (مانند تقويم كنوني ايران) ثابت نيستند و كبيسه كردن مطابق با نتايج رصد هر سال است. كبيسه معمولا بعد از چهار سال يك بار اجرا ميشود ولي بعد از هر 29 يا 28 سال يك بار كبيسه بعد از 5 سال اجرا ميشود يعني به جاي سال 32 سال 33 را كبيسه ميگيرند. تقويم رسمي ايران بر اساس تقويم جلالي است. در كتاب علم و تمدن در اسلام تاليف «سيدحسين نصر» در مورد حكيم عمر خيام و تقويم جلالي آمده است: «عمر خيام، بزرگترين شاعر شناخته شده ايران در مغرب زمين و همچنين از برجستهترين دانشمندان دوره قرون وسطي بوده است. در 475/76-1074 در رياضيات مشهور بود و ملكشاه از او براي اصلاح تقويم دعوت كرد. اين تقويم كه به جلالي معروف است، هنوز در ايران رايج است و دقيقتر از تقويم گرگوريايي است.

 

مطالب اضافه در این مورد 

زندگی نامه امیر کبیر

ميرزا محمد تقی خان اميرکبير فرزند کربلايی قربان بيگ فراهانی، در سال 1222 ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پيشين) متولد شد. کربلايی قربان پدر اميرکبير در دستگاه ميرزا عيسی (ميرزا بزرگ) پدر ميرزا ابوالقاسم قائم‌‌ مقام، سمت آشپزی داشت. مادر اميرکبير فاطمه سلطان دختر استاد شاه محمد بنا از اهالی فراهان بود. ميرزا محمد تقی خان به خاطر هوش و استعداد کم نظيرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه ميرزا بزرگ و سپس قائم مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتيب به سمت منشی‌گری آن دو دست يافت و به سرعت مورد توجه قائم مقام و عباس ميرزا نايب السلطنه قرار گرفت. اولين تجربه سياسی ميرزا محمدتقی خان همراهی خسرو ميرزا فرزند نايب‌ السلطنه و هيات همراه او در سفرش به روسيه تزاری بود. اين سفر به ‌دنبال قتل گريبايدوف وزير مختار روسيه در تهران و در شوال 1244 و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گريبايدوف صورت گرفت.

ميرزا تقی خان طی سال های آتی بيش‌ از‌ پيش در انجام امور ديوانی و غيره لياقت و شايستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی ‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امير نظام و پيشکار آذربايجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253 ق ميرزا محمدتقی وزير نظام آذربايجان گرديد. ميرزا محمدتقی که اينک به امير نظام ملقب شده بود در 16 شوال 1253 به همراه ناصرالدين ميرزا وليعهد عازم روسيه شد و در ارمنستان (ايروان) با نيکلای اول، تزار روسيه ملاقات کرد. از مهم ترين ماموريت های سياسی اميرنظام در دوران سلطنت محمد شاه رياست نمايندگی دولت ايران در کميسيون صلح ارزنة ‌الروم بود که به عنوان "وکيل تام الاختيار" ايران در ماه صفر 1259 آغاز شد و به ‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد، پس‌ از چهار سال که از اقامت اميرکبير در عثمانی سپری می‌شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسيد. پس از عقد قرارداد صلح در 16 جمادی الثانی 1263، اميرنظام سخت مورد تشويق و تفقد محمد شاه قرار گرفت. اميرنظام که از سال ها قبل با ناصرالدين ميرزا الفت و نزديکی پيدا کرده بود، پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدين شاه را فراهم آورد و در 14 شوال 1264 سلطنت ناصرالدين شاه را اعلام کرد.

اميرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدين شاه منصب صدراعظمی يافته بود در 22 ذیقعده 1264 علاوه بر لقب اميرنظامی به القاب اميرکبير و اتابک اعظم نيز مفتخر شد. اميرکبير مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سياسی، امنيتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در اين ميان ايجاد امنيت و پايان دادن به شورش ها و ياغی گری ها و نيز اصلاحات مالی و جلوگيری از اجحاف های پيدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولويت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بيگانگان (روس و انگليس) در امور مختلف کشور بکاهد.

امیرکبیر

از جمله اقدامات مهم اميرکبير، پايان دادن و سرکوب شورش محمد حسن خان سالار فرزند اللهيار خان آصف الدوله در خراسان (در نوروز 1266 ق) بود. در همان حال اميرکبير ضمن نظم بخشيدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار ديوانيان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غيره اعمال می کرد، اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ريشه ‌کن کردن بسياری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پديد آورد. بگذريم از اين که اقدامات اصلاحی اميرکبير برخی از مهم ترين ديوانيان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از ديگر اصلاحات اميرکبير بازسازی ارتش و قشون و پايه‌گذاری نظمی نو در نيروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جديدی که اميرکبير پايه گذاری کرد سخت تمجيد و تحسين می‌کنند. از ديگر اقدامات اميرکبير ايجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تيمچه و سرای امير در تهران، تاسيس سازمان اطلاعاتی - جاسوسی و خبررسانی و خفيه نويسی بود که در دوران صدارت او بسيار کارآمد عمل می‌کرد. امير کبير همچنين تلاش های بسياری برای اصلاحات قضايی و به تبع آن از ميان برداشتن رسم بست نشينی انجام داد که در موارد بسيار، روندی انحراف‌‌آميز يافته بود.

از مهم ترين اقدامات اميرکبير تاسيس دارالفنون بود که پس از تلاش های بسيار در 5 ربيع‌الاول 1268 و فقط 13 روز قبل از قتل اميرکبير افتتاح شد. اميرکبير در همان دوران کوتاه صدارت (1268 - 1264 ق) گام های استواری برای توسعه ی اقتصادی و صنعتی کشور و نيز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ايران تلاش های فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از ديگر اقدامات اميرکبير بود. اميرکبير که خود فردی مذهبی بود در ارتقای شان و منزلت علما و روحانيون کوشيد. به ويژه نقش برجسته ی اميرکبير در سرکوب شورش باب و از ميان برداشتن فتنه ‌بابيه که با محاکمه و اعدام سيد علی محمد باب به پايان رسيد، روابط اميرکبير و علمای دينی را بيش از پيش تحکيم بخشيد. وطن دوستی و مخالفت شديد اميرکبير با نفوذ کشورهای خارجی در ايران، تلاش برای برقراری عدالت و امنيت، جلوگيری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگيری از پناهندگی جنايتکاران و مجرمين سياسی و غيره در سفارت خانه های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمايندگان خارجی از ديگر اقدامات اصلاح گرانه اميرکبير در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.

اميرکبير که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمايت و اعتماد ناصرالدين شاه قرار گرفته بود، در روز جمعه 22 ربيع‌الاول 1265 با ملک زاده خانم عزت الدوله، خواهر تنی شاه ازدواج کرد.

تلاش های اصلاح گرانه ی اميرکبير مدتی طولانی تداوم نيافت و در حالی که سياست خارجی مستقل اميرکبير و تلاش های جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگليس می‌رفت تا طليعه آغاز عصر نوينی در کشور شود، توطئه های نمايندگان سياسی اين دو کشور و هم گامی بدخواهان پيدا و پنهان داخلی اميرکبير با سياست بيگانگان به تدريج موجبات رنجش و سپس نوميدی و خشم ناصرالدين شاه را از او فراهم آورده، از صدارت اعظمی و ديگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعيد کرد. بدين ترتيب با دسيسه بيگانگان و هم دستی و خيانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدين شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل اميرکبير کرد.

اميرکبير در محرم 1268 از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 18 ربيع‌الاول 1268 توسط حاجب الدوله در حمام فين کاشان به قتل رسيد.