البرت انیشتن

از ديروز بياموز، براي امروز زندگي كن و به فردا اميد داشته باش.

ويگتور هوگو

هر آموزشگاهي را كه باز كنيد در زنداني را بسته ايد.

نامه بدون نقطه يك رعيت به ناصر الدين شاه قاجار

بسمه تعالی

سر سلسله امرا را كردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در كلك و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملك الملوك كلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در كل ممالك محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در كلك عماد دومم درعالم، درعلم وحكم مسلم كل امم سرسلسله اهل كمالم اما كوطالع كامكار و كو مرد كرم؟

دلمرده آلام دهرم. كوه كوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علی الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس كه مداح که گردم و كرا واسطه كار آرم كه مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مكرر داد كمال دادم و در هر مورد مدح معركه ها كردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مكالمه و كررا سامعه و كور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محك ادراك آورده احساس مس كردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام كالحمار محمود و مسرور ... لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال كه كارهای همه عكس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد كل معركه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و كرام، صالح و طالح، صادر و وارد، كودك و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر كس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و كاك، سركه و ساك، كره و عسل، سمك و حمل، گرمك و كاهو، دلمه و كوكو، امرود و آلو، الی كلم كدو، همه در راه، مكر دعاگو كه در كل محرومم و در حكم كاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر كرم سر كار اعلی كه سرالولد و سرالوالد در او طلوع كرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و كامها روا گردد.

له طول عمر كطول المطر سواء له الدرهم، و كه المدر دهد مرد را كام دل كردگار همه عمر آسوده و كامكار دل آرا همه كار و كردار او ملك در سما مادح كار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلك اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء.

تبریک

ولادت با سعادت امام موسی کاظم علیه سلام را به عموم مسلمین تبریک میگوییم.

گاندي

حقيقت داروي تلخي است كه  ثمرات شيريني دارد.

تسلیت

شهادت مظلومانه وزیر پر افتخار ایران میرزا تقی خان امیر کبیر را به تمامی ایرانیان تسلیت می گوییم.

تبریک

ولادت با سعادت پنجمین خورشید امامت امام محمد باقر علیه سلام را تبریک می گوییم.

ارشک اول

اَرَشک یا اشک یکم (سلطنت از ۲۵۰ پ.م. تا ۲۴۷ پ.م.) نام بنیان‌گذار شاهنشاهی ایرانی اشکانیان است. آریان مورخ یونانی‌نژاد رومی (زادهٔ ۸۶ میلادی)، آورده‌است که اشک یکم و برادرش تیرداد یکم، هر دو از تبار اردشیر دوم هخامنشی، شاهنشاه ایران هستند.

اشک یکم پادشاه اشکانی سکایی‌تبار (در نوشتارهای آشوری:اشکوز=اشکاها، سکاها) بود از طایفهٔ آریایی پرنی و این طایفه هم از قوم داهای سکائی که در همسایگی گرگان سکنی داشت، بشمار می‌رفت ارشک با طایفهٔ خود در وادی اترک میزیست و بعد از اینکه شنید دیودوت در باختر اعلان استقلال داده و سکه به اسم خود زده یعنی از دولت سلوکی جدا شده، این شخص با طایفهٔ خود پرنی همدست شد در قرن ۲۵۶ پ.م. پرچم مخالفت با سلوکی‌ها بیافراشت و جنگهای متعدد با آنها نمود، در نتیجه غلبه یافت و دولت پارت را تأسیس کرد (۲۵۰ پ.م. بعضی ۲۴۹ پ.م. نوشته‌اند). پس از این فتح، عزیمت باختر نمود و با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ از دست نیزه‌دارش زخمی برداشت و بر اثر آن درگذشت (۲۴۷ پ.م.).

چون ارشک بانی سلطنت اشکانی بود، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس می‌کردند چنان که به او لقب اپی فانس (به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله اشکانی است به اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانی‌ها «آرزاکس» نوشته‌اند که یونانی شده ارشک است) را افزودند (ارشک بعدها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .

 

داریوش سوم

باگواس خواجه پس از کشتن ارشک ، چنین صلاح دید که فردی را به شاهی برگزیند که هم از خاندان هخامنشی باشد و هم فردی دور از دربار بوده باشد ، تا بتواند خودش زمام امور را در دست داشته باشد . کشتاری هم که توسط او در خاندان هخامنشی شده بود دیگر کسی را بر جای نگذاشته بود که سزاوار پادشاهی باشد . از اینرو داریوش را که از شاخه فرعی خاندان هخامنشی بود ، به قدرزت رسانید ، اما مدتی بعد داریوش حاضر به تمکین از باگواس خواجه نشد ، باگواس که انتخاب خود را اشتباه می دید درصدد بر آمد تا داریوش را نیز به قتل برساند . اما داریوش از قصد او آگاه شد و باگواس را به نزد خود خوانده ، دستور داد تا در حضور ام زهری را که تهیه کرده بودند بنوشد . باگواس نیز به ناچار چنین کرد و درگذشت . در آغاز سلطنت داریوش سوم شورشی در سال 334 قبل از میلاد به وقوع پیوست که داریوش آنرا سرکوب نمود . اسکندر مقدونی در سال 335 قبل از میلاد پس از درگذشت پدرش – فیلیپ دوم – جانشین او گشت و بدون هیچ تردیدی توانست یونان را مجبور کند او را سپهسالار کل یونان بشناسند ، داریوش بعد از درگذشت فیلیپ خیالش از بابت مقدونیه راحت شده بود ، اما چندی نگذشت که با آگاهی از فتوحات اسکندر ، داریوش به فکر جنگ افتاد ، اما هنوز تشویشی را در خود احساس نمی کرد . تشویش ضروریی که اگر در وجودش پیدا می شد ، قطعا می توانست سرنوشت خودش و ایران را به گونه ای دیگر رغم بزند . در بهار 334 قبل از میلاد اسکندر بدون هیچگونه ممانعتی از جانب ایرانیان از تنگه داردانل گذشت و وارد آسیای صغیر شد . در اولین جنگ به نام گرانیک ، در سال 334 قبل از میلاد سپاه ایران با 20000 سواره نظام و 20000 پیاده نظام اجیر یونانی در برابر سپاه اسکندر با 35000 سپاهی قرارگرفت ، ایرانیان از غایت غرور حاضر نشدند که سواره نظام را به کار گیرند ، اما اسکندر از تمام توان خود استفاده نمود ، در ابتدا به مدد تیر انداران ایرانی پیشرفت با ایرانیان بود اما با یاری سواره نظام سنگین اسلحه وضع فرق کرد . اسکندر توانست مهرداد – داماد شاه – را بکشد ، سرانجام قلب قشون ایران شکافته شد ، و سواره نظام پارس شکست خورد و گریخت . پس از این جنگ داریوش سوم تصمیم گرفت فرماندهی سپاه را شخصا به عهده گیرد ، پس بابل را لشگرگاه خود قرارداد ، و سپاهی 300 تا 500 هزار نفره ترتیب داد ، سپس با شکوه و جلال بسیار ، در حالیکه زنان ، خدمه ، گنجها و سپاهیانش به طرز پر طمطراقی با او بودند ، از فرات گذشت ، اما درخشندگی سپاه اسکندر تنها از آهن بود ، نه از طلا و نقره . سرانجام جنگ در دشت مجاور شهر ایسّوس از نواحی کلیکیه درگرفت که به جنگ ایسّوس مشهور گشت ، اسکندر پس از نطقی آتشین به قلب لشکر ایران همه برد و سپس به سوی گردنه شاه تاخت و اگر ایرانیان به زحمت مانع رسیدن وی به گرئنه شاه شدند ، اما در همان هنگام اسبان گردونه شاه رم کرده و داریوش متوحش بر زمین افتاد ، لیک بیدرنگ بر اسبی نشسته ، بگریخت . سپاهیان نیز با دیدن فرارشاه ، بگریختند و سپاه اسکندر پیروز شد .و حرم شاه به دست اسکندر افتاد و تمامی بستگان شاه اسیر اسکندر شدند . داریوش در نامه ای خطاب به اسکندر حاضر شد دخترش را به همسرس اسکندر درآورد و جهیزیه دخترش را نیز ممالک غربی ایران تا رود داردانل قراردهد به علاوه تا 1000 تالان برای باز خرید خویشانش – که اسیر اسکندر بودند - بپردارید ، اما اسکندر در پاسخ به سفرای داریوش گفت که تمام خزانه و ممالک داریوش از آن اسکندر است و اگر دخترش را هم بخواهد خواهد گرفت .بدینگونه اسکندر تنها راه چاره برای داریوش را تسلیم و یا جنگ قرارداد. اخرین نبرد به نام گوگمل در سال 331 قبل از میلاد رخ داد . با دراوایل جنگ به لطف ارابه های داس دار کار به نفع ایرانیان بود اما اینبار نیز اسکندر به قلب سپاه ایران زد و با نیزه گردونه شاه را هدف گرفت ، گردونه سرنگون شد ، و سپاهیان پنداشتند داریوش کشته شده اما داریوش به زحمت مجددا در گردونه نشست ، اما بجای جنگ راه فرار را در پیش گرفت ، او عازم سفری بی بازگشت به ماد شد ، درست در همین لحظه سلطنت هخامنشی به پایان رسید ، وگرنه مرگ داریوش در اندکی بعد ، تنها در حد پدید آوردن یک صحنه درآماتیک بود وبس . پس از اسکندر رو به سوی پارس نمود و تخت جمشید و گنجینه های عظیم شاهی را تصاحب نمود ، سپاهیان اسکندر نیز به درون شهر پارسه ریخته و شروع به غارت و تجاوز و کشتار نمودند ، بسیاری از اهالی شهر با دیدن آن شهر دست به خودکشی زدند و خانه های خود را سوزاندند ، گفته می شود در جشنی که بعدا مقدونی ها برگزار کردند یکی از زنان بدکاره آتنی به نام تائیس ، اسکندر را در حال مستی وادار کرد تا کاخ تخت جمشید را به آتش بکشد ، خواه بدینگونه بود خواه اسکندر عمدا دست به اینکار زد ، تخت جمشید دیگر کمر راست نکرد ، اما ویرانه های آن همچنان باقی است تا برای برخی مایه عبرت گردد و برای برخی دیگر ، دریغ . اسکندر در سال330 قبل از میلاد برای به چنگ آوردن داریوش به سوی همدان رفت ، سرداران خائن داریوش که از امدن اسکندر خبر دار شدند ، در هراس افتاده ، زخمهای مهلکی به زدند ، او را در حالت احتضار رها ساخته و گریختند ، اسکندر در آخرین لحظات حیات داریوش سوم در حوالی دامغان به بالین او رسید . و بدینشکل سلسله هخامنشی با مرگ داریوش سوم به پایان رسید

داریوش بزرگ

داريوش بزرگ را ميتوان به جرات يکی از نوابغ هوشمند و شايسته برای قدرت و شاهنشاهی آسيا ناميد . در اينجا بر اين هستيم تا گوشه ای از کارهای شگفت انگيز اين فرزند پاک ايران و شاهنشاه 28 کشور آسيا را بررسی کنيم و همچنين با انديشه های اهورايی اين ابر مرد وطن پرست تاريخ ايران و جهان که بدون ترديد وی ادامه دهنده راه کورش بزرگ بوده است آشنايی بيشتری داشته باشيم .

ادامه نوشته

گوته

هيچ چيز ارزشمند تر از همين امروز نيست.

تسلیت

سالروز شهادت حضرت سیدالساجدین را به همه مسلمانان جهان تسلیت می گوییم.

کوروش کبیر


● از تولد تا آغاز جوانی
دوران خردسالی کوروش را هاله ای از افسانه ها در برگرفته است. افسانه هایی که گاه چندان سر به ناسازگاری برآورده اند که تحقیق در راستی و ناراستی جزئیات آنها ناممکن می نماید. لیکن خوشبختانه در کلیات ، ناهمگونی روایات بدین مقدار نیست. تقریباً تمامی این افسانه ها تصویر مشابهی از آغاز زندگی کوروش ارائه می دهند ، تصویری که استیاگ ( آژی دهاک ) ، پادشاه قوم ماد و نیای مادری او را در مقام نخستین دشمنش قرار داده است.

ادامه نوشته

هوخشتره

نام هووخشتره به صورتهای کیاکسار ، کیاکزار ، کواکسارس و سیاکزار نیز ظبط شده است ، وی پسر خشثریت بوده است .آغاز سلطنت رسمی هوخشتره پس از سال 625 قبل از میلاد بوده است ، هوخشتره در همین سال به کین خواهی پدرش از آشور به آنجا تاخت اما مورد مقاومت سکاها به فرماندهی مادیس که متحد آشور بودند ، واقع گردید ، سرانجام روزی هوخشتره و گروهی از مادها جمع زیادی از سکاها را به میهمانی دعوت کردند و چون همه را مست کردند ، همه ایشان را به قتل رساندند ، و بدینگونه مادها توانستند قدرت از دست رفته خود را باز یابند ، به روایت هرودوت هوخشتره توانست سپاه را بر اساس نوع اسلحه به گروه هاای نیزه دار ، کماندار و سواره نظام تقسیم کند ، همین نظام بخشیدن به لشکریان توانست در جنگهای آینده ، کمک بزرگ و تعیین کننده ای برای او باشد آشور بانیپال حدود سال ۶۲۵ ق . م درگذشت ؛ در ايام فرمانروايی جانشين او ساراکس ؛ بنوپلسنر ؛ جاکم بابل سربر افراشته و خود را شاه خواند . وی نخست عليه مهاجمان ناشناخته ای که از دهانه های دجله و فرات می آمدند لشکر کسيد ؛ ولی بعلت ناتوانی بعدها مادی ها را به ياری خويش طلبيد و در نتيجه هوخشتره به او پيوست . نينوا در محاصره افتاد و هنگامی که پادشاه آشور مقاومت را بيهوده ديد ؛ خرمنی از آتش برافروخت ؛ خود و خانواده اش را در آن افکند و به هلاکت رساند . در نتيجه در سال ۶۰۶ پيش از ميلاد پايتخت آشور به اشغال سپاهيان دشمن در آمد و با خاک يکسان گرديد و چنانکه از لوح استوانه بنونيد پلسر ؛ حاکم بابل بر می آيد ديگر شهر ها و معابدی که پلسر را ياری نکرده بودند به سرنوشت پايتخت آشور گرفتار آمدند . از اين تاريخ مادها بر بخش بزرگی از آسيای غربی فرمانروايی يافتند . بنوکد نصر ( بخت النصر ) پسر و جانشين بنويد پلسر ؛ عقد اتحادی با آنها منعقد کرد و با ؛؛ آمی تيس ؛؛ دختر هوخشتره ازدواج کرد ؛ در حاليکه بابليان دشت ها را در تصرف خويش داشتند . مادها نيز از فرصت استفاده نموده تمامی سرزمين ايران را به تصرف خود در آورده و بتدريج از يکطرف به ارمنستان و از طرف ديگر تا مرکز آسيای صغيريعنی کاپادوکيه پيش رفتند . فتح تمامی اين مناطق برای مادها آسان تر بود ؛ زيرا کيمری ها ( سیمری ها )‌ و اسکيتها ( سکاها )‌ تمامی بلاد آباد و مناطق مذکور را غارت و ويران کرده بودند و پيش از آمدن مادها مناطق فوق چنان دستخوش هرج و مرج و بی نظمی شده بود که قدرت ايستادن در برابر مهاجمان خارجی را نداشت . پيشروی مادها در کنار رود هاليس ( قزل ايرماق کنونی )‌ که خود را با مملکت جنگجو و قدرتمند ليدی رودررو ديدند متوقف کرديد . پادشاه ليدی در آن زمان آلياتس نام داشت که از پادشاهان مقتدر آن زمان بشمار می رفت . البته جنگ ميان ليدی و ماد شش سال طول کشيد . و در اين مدت هيچ يک از طرفين بر ديگری پيروزی نيافت . در سال هفتم ؛ کسوفی پديد آمد که گويند تالس ميلتس فيلسوف يونانی آن را پيشگويی کرده بود ( ۵۸۵ ق . م ) طرفين از اين کسوف ترسيدند و دست از جنگ کشيدند و پس از گفتگويی چند و ميانجی گری پادشاه بابل بين دو طرف صلح برقرار شد و رودخانه هاليس ؛ مرز بين دو دولت تعيين شد . يکسال بعد از انعقاد قرارداد با دولت ليدی هوخشتره در گذشت ( ۵۸۴ ق . م )‌ او می بايست شخصيتی پر توان و قدرتمند و همچنين سازماندهی برجسته بوده باشد ؛ زيرا ماد را که مغلوب آشوريان و سکاها بود ؛ به چنان پايگاهی رساند که بر هر دو دست يافته ؛ سکاها را از قلمرو خود بيرون و نينوا را فتح کرد و نيمی از آسيای صغير را به تصرف خود در آورد هرودوت می گويد که هوخشتره ؛ هسته های جداگانه ای از تير اندازان و سواران را که در گذشته همه با هم می جنگيدند تشکيل داد . هوخشتره در سال 585 قبل از میلاد پس از صلح با لیدی درگذشت .

ارتش ایران در زمان ساسانیان

دورد بر یاران عزیز هم میهنم. در این مطلب تلاش میشود تا اطلاعات مفیدی در رابطه با ارتش ساسانیان به شما عزیزان ارائه شود. شما میدانید که ساسانیان بارها و بارها رومیان مغرور را به خاک مذلت کشانیدند. شاید این امر مارا کنجکاو کند که درون این ارتش نیرومند که این چنین دشمنش را به خاک زد چه بود و چه گذشت.


 

ابتدا به معرفی و توضیح مختصر از واحد های مختلف ارتش ایران در عصر ساسانی ها می پردازیم

 پیاده نظام _ نیزه داران:
این دسته از سربازان ساده ترین یکان و جزو سربازان سبک اسلحه به حساب می آمدند.اینان زره هایی سبک داشتند. نیزه های تقریبا کوتاه و سپرهای فلزی دایره شکلی در دست داشتند. کلاه خود مچ بند – ساق بند – حفاظ دست و حفاظ صورت داشتند. این یکان اغلب برای نگهبانان مرزی فرستاده میشد و سربازان این یکان مجبور به حمل زره های سنگین نبودند.
پیاده نظام_سپرداران:
بر عکس یکان پیشین که گفته شد این یکان بسیار سنگین اسلحه م تمام زره پوش بود که از نوع زره های زنجیری و حرارت دیده را استفاده می کرد. آنان سپرهایی مربع شکل و بلند که تقریبا نیمی از بدنشان را محافظت میکرد داشته و کلاه خود بلند که زنجیر های سبک گونه ها را می پوشانید و یک حفاظ متحرک که بالا و پایین میرفت روی صورت . اینان هم در حمله و هم در دفاع بسیار موثر بودند . در عین حال آنان دارای سلاح های ویژه ای بودند سلاح های آنان از این قبیل بود : شمشیر بلند – 4 زوبین آماده ی پرتاب در دست - و تبرزینی بر کمر می آویختند. خنجری هم بر پشت کمربند بسته شده بود.
سواره نظام از نوع سنگین اسلحه:

این افراد سوار نظام ویژه بودند. یعنی بهترین هنگ سواره نظام ایران . طبری با ابراز شگفتی از هیبت و قدرت این یکان ارتش ایران سخن می گوید . سلاح و لباس این سربازان چنین ذکر شده :
زره – صفحه ی پوشش سینه-کلاه خود – پوشش مخصوص ساق پا و دست – زره ی مخصوص اسب – نیزه – گرز – شمشیر – تبرزین – یک ترکش با سی تیر- دو کمان و دو عدد زه یدکی .
قطعا این سواره نظام یکان کار آمدی بوده و تقریبا از همه نوع سلاحی بهره میبرده . بر عکس پارتیان که از زره های پولکدار استفاده میکردند ساسانیان از زره های زنجیری استفاده میکردند.
سواره نظام سبک اسلحه :

این نوع سواران زره ای مخصوص و البته سبک بر تن – پوشش ساق پا و دست. شمشیر بلند . دو کمان و 1 ترکش با تعداد زیادی تیر و دو عدد زه یدکی .
کمانداران:
این سربازان پیاده و زره ای سبک بر تن داشتند . یک کمان و ترکشی بزرگ با تعداد زیادی تیر در دست. اینان در هنگام دفاع در میان حصار یا دیوار ها کارایی بسیار والایی داشتند . کلاه خود و پوشش ساق دست و پا نیز از جمله حفاظ های این یکان بود.
آزادگان:
این سربازان از جمله سربازان نخبه ای بودند که ساسانیان ایجاد کردند. اینان از زره های سنگین استفاده نمی کردند و برای حفظ جان خود و جنگیدند از مغز و مهارت بی نظیر خود بهره میبردند. اینان در هر جنگی شرکت داده نمی شدند ولی به خوبی هویدا بود که این سربازان به تنهایی هر کدام 4 نفر را به مبارازه میطلبید پیروز میشد. (اشاره به لکشر وهرز دیلیم. به گفته ی کلاوس شیپمان سپاهیان وهرز از آزادگان و سواران سنگین اسلحه تشکیل میشد ). اینان عملیات های چیریکی و هم چنین مقاومت های شدید را نیز به عهده میگرفتند.
گارد جاویدان :
این افراد نخبه ترین افراد در سپاه ایران بودند. اینان اغلب مسئولیت حفظ جان شاه را داشتند. اما در صورت لزوم وارد عرصه ی نبرد نیز میشدند. اینان از همه نوع سلاحی استفاده مینمودند و میشود گفت به سختی شکست می خوردند . آنان هرگز به احدی تسلیم نمی شدند و قانون هنگ جاویدان نبرد تا سر حد مرگ بود . آنان اسارت را برای خود توهینی وحشتناک تصور می کردند و هرگز قانونشان به ایشان اجازه ی به اسارت افتادن را نمی داد. یعنی اگر کسی با این هنگ رو به رو میشد یا باید می کشت . یا می مرد یا اینکه او تسلیم جاویدانان میشد. اینان هم پیاده بودند هم سواره .
تعمیر کاران و مهندسین :
اینان ادوات محاصره از قبیل (دژکوب – فلاخن – برجهای محاصره – منجنیق – نردبان های بلند. تیر کمان های عظیم و ...) را می ساختند و در صورت لزوم ادوات به غنیمت گرفته شده را ترمیم و تامیر می نمودند.
کادر درمانی :
جنگ فقط کشته نمیداد. اغلب کسانی که مجروه میشدند توسط این افراد درمان و مراقبت میشدند. این افراد تخصص خاصی داشته و همگان بر علم طب آگاهی داشتند.
سازمان جاسوسی و اطلاعات رسانی:
این تشکیلات نیز به ارتش مربوط میشد. این سازمان افراد تکرو نیرومندی را آموزش میداد که برای عملیات های انفرادی استفاده میشدند. آنان پیش از حمله به شهر مورد نظرابتدا به آن نفوذ می نمودند و گزارشاتی از قبیل تعداد نفرات موجود در پادگان شهر – راههای متصل به ستاد فرماندهی و از این قبیل به دست فرمانده ی لشکر ایران میدادند.این افراد یاد میگرفتند که چگونه تا چند روز بدون آب و غذا زندگی کنند . طی کردن مسافت های طولانی از جمله آموزشهای آنان بود. آنان فقط اط یک شمشیر کوتاه شبیه دشنه و خنجری کوچک استفاده مینمودند.
گارد محافظ شهری:
این بخش در مورد سازماندهی نیروهای ساسانی میباشد.
ساسانیان سربازان خود را همانند هخامنشیان به صورت ده دهی به کار میگرفتند. یعنی اینکه از صد سرباز یک گروهان تشکیل میشد. این گروهان را یک افسر هدایت می کرد. ده گروهان را یک هنگ مینامیدند. یعنی هر ده گروهان(صد نفر) میشد یک هنگ و این هنگ را نیز یکی از افسران عالی رتبه ی ارتش هدایت میکرد. پس هر هنگ متشکل از ده گروهان و هزار سرباز بود. حالا با فراهم آوردن ده هنگ یک لشکر منظم تشکیل میشد که این لشکر را نیز سران لشکری هدایت می کردند.
ایرانیان برای نظم دادن به ارتش از طبل استفاده میکردند و با نواختن آهنگ طبل سربازان را با یکدیگر هماهنگ مینمودند.
در جنگ نزدیک سیدون بین ایرانیان و بیزانسی ها ایرانی ها یک هنگ را در قلب سپاه و سواره نظام سنگین اسلحه را در کنار آنها به حرکت در آوردند.
هر افسر ایرانی برای نشان دادن افسری خود چوبی کوتا نزدیک به 20 سانتی متر را در دست داشت که آرم شاهنشاهی ساسانیان در نوک آن شقش زده شده بود. او یک شنل آبی رنگ و بلند بر دوش داشت و در نوک کلاه خود پری بلند که این نیز نشان افسری اش بود داشت.
سرشماری در لشکر ساسانیان:
این قسمت بسیار جالب و قابل ستایش است . با نبود امکانات پیشرفته در آن زمان ساسانیان کار بسیار جالب و تحسین آمیزی برای سرشماری سربازان خود می نمودند ؛ پیش از خروج یک سپاه افراد جلوی شاهنشاه یا فرمانده ی سپاه سان (رژه) میرفتند و در پایان رژه هر سرباز تیری در سبد می انداخت .پس از پایان رژه سبد بسته و مهر میشد. پس از پایان جنگ هنگام ورود به شهر هر سرباز تیری را از درون سبد بر میداشت. باقی مانده ی تیرهای نشان دهنده ی تعدا کشته ها و اسیران میشود.
حال آنکه بیزانسی ها برای سرشماری از چنین روشی بهره نمیبردند اما در سال 539 میلادی به تقلید از ایرانیان آنان نیز چنین کردند.ان ساده یکان ارتش بودند که امروزه آنان را پلیس مینامند. هر دسته پلیس از 10 نفر تشکیل میشد که هر ده نفر به همراه یک سردار در سطح شهر قدم می زدند و نظم و امنیت را میان مردم برقرار میکردند. هرکسی شکایتی یا مشکلی داشت فورا به این ستاد رجوع میکرد و درخواست کمک میکرد.
سیستم ارتش ساسانیان:
در کل ارتش ساسانیان ارتش سازمان یافته و حساب شده ای بود که احترام شرق و غرب را برانگیخت. روش های نظامی ساسانیان قابل ستایش بود. از آنجا که این اعراب همه ی کتاب های ایرانیان را آتش زدند و اظهار داشتند که الله برای هدایت ما کافی است تنها یک کتاب از ساسانیان به جای مانده که آنهم آموزش تاکتیک های نظامی میباشد یعنی (آیین نامگ) . این کتاب در مورد چگونگی محاصره ی شهرها و چگونگی دفاع سخن گفته.
ساسانیان در میدان جنگ بسیار منظم و از روی اصول حرکت می نمودند. طریقه ی فرماندهی در جنگ این چنین بود که مثلا شاپور اول که بدون ردخور در میدان جنگ حضور پیدا میکرد ابتدا فرمانی را صادر و به سپهسالار گزارش میکرد. سپهسالار در میدان جنگ به سر هنگ ها یا (سران 1000 نفر) گزارش و آنان نیز به هر سرگروهان یا (سردسته ی هر صد نفر) گزارش میدادند و بدین ترتیب دستورات شاه شاهان یا حالا فرمانده با سرعتی بی نظیر به تمامی واحد های رزمی داده میشد . یکی از سنبل های ایرانیان در جنگ درفش کاویانی بود. آنان در جنگ های مهم و سرنوشت ساز از این درفش استفاده مینمودند. این درفش تارخ و پیشینه ای دیرینه دارد که ساسانیان نیز از آن آگاه بودند و به همین دلیل آن را بسیار گرامی میداشتند و مردان ایران زیر این درفش با قوت بسیاری میجنگیدند.
چگونگی جایگیری ارتشها در سرتاسر قلمرو امپراطوری:
ساسانیان همیشه به پیروی از سلف خود پارتیان و هخامنشیان یک ارتش مرکزی داشتند که بدون چون و چرا از شخص شاه شاهان اطاعت میکرد و همیشه گوش به زنگ بود . این ارتش قدرتی فوق العاده و از همه یکانی تشکیل میشد. ضمن اینکه با داشتن همسایه ای چون بیزانس نگاه داری چنین ارتشی ملزم به نظر میرسید.
اما هر دیار ارتشی داشت که زیر فرمان شاه آن دیر بود (منظور شاهک ها هستند.) مثلا شاه خوز(خوزستان) و یا شاه پارت (خراسان) هرکدام ارتشی نیرومند و آماده ی رزم داشتند و اینان زمانی که شاه شاهان ایشان را فرا میخواند با لشکریانشان حاضر میشدند. اینان تحت فرمان شخص شاهنشاه بودند.

مقامات ارتش :
در مورد مقامات ارتش میتوان بدون تردید گفت که بالا ترین و مختار ترین درجه ی این سپاه شخص سپهسالار بوده که برای هدایت ارتش از شخص شاهنشاه اختیار تام داشت. او اجازه داشت تغییرات لازمه را در ساختار ارتش بدهد .او حق جا به جایی یکانهایی را بدون اجازه شاهنشاه داشت. منتها برای لشکر کشی های بزرگ قطعا با شاهنشاه به شور می نشستد که قطعا افسران ارتش نیز حضور داشتند.
سران شورای جنگی که معمولا به سبب فکر و استراتژی نظامی فوق العاده شان اغلب در طرح ریزی های نظامی شرکت داشتند و معمولا در عرصه ی نبر شرکت نمی کردند. اینان گویی که تمام جهان را از نظر گذراندند
تعیین میکردند که سپاهیان از کدامین مسیر و از کدامین طریق به مقصر بروند .
درجه ی بعدی سرلشکر بود- اینان فرمانده ی هر ده هزار نفر بودند و در ارتش از جای گاه خاصی برخوردار بودند. اینان فقط از شخص سپهسالار و شاهنشاه دستور می گرفتند وگرنه احدی به ایشان جرات دستور دادن نداشت و میتوان به جرات گفت که ایشان در حوزه ی خدمت خویش آزادی عمل قابل توجهی داشتند.
درجه بعدی سرهنگی بود. اینان فرمانده ی هزار تن بودند . یا همان یک هنگ. اینان سرداران ارتش بودند که فقط از سرلشکر – سپهسالار و شاهنشاه دستور میگرفتند.
درجه ی بعدی سرگروهان بودن که این نیز از بالا دستهای خود که در بالا گفته شد و شاهنشاه دستور میگرفت.
فرمانده ی گارد شهری (پلیس) و نیروی امنیتی: اینان را نیز سردار یا سرنگهبان میخواندند. اینان هرکدام در حوزه ی خود ماموریت داشتند که نظم و امنیت را برقرار و از جان و مال مردم محافظت کنند.
ارتش ساسانی از دیدگاه مردم ایران ساسانی:
ارتش در دیدگاه مردم جوانان و دست پرورده های ایران بودند که برای حفظ و حراست از مرز و بوم ایران لذات زندگی را کنار گذاشته و سلاح به دست به میدان جنگ شتافتند. شاهنشاهان ساسانی با اهداف ویژه و بلندی که در سر پرورش میدادند باید سیاست های خود را در مرزهای غربی و شرقی با تکیه بر ارتش انجام میدادند و در حقیقت منافع ملی را به وسیله ی ارتش به دست می آوردند.
این از گفته ی شاپور به خوبی هویدا است – شاپور در کتیبه اش گفته :اهورامزدا بر اعمال من شاعد است که لحظه ای خلاف جهت منافع کشورم قدم بر نداشتم . من همان شاهم که مردانم را در میدان جنگ تنها نگذاشتم. همانطور که پدرم تنها نگذاشت.من همانم که امنیت را برای مردمم در سرتاسر کشور فراهم آوردم تا آنان لحظه ای دچار سختی و مشقت نشوند.

البته ناگفته نماند که ایرانیان از مزدوران هم استفاده می نمودند . ولی ایشان تلاش میکردند این افراد (مزدور) را هرچه بیشتر از ارتش دور نگاه دارند . یعنی اینکه مزدوران به هنگام جنگ فراخوانده میشدند و در پایان مرخص و هرگز از آنان استفاده ی دائمی نمیشد.

 ارتش ساسانیان در دنیان به عنوان (سلاح ویژگان) معروف بودند.

بالزاك

اتلاف وقت گران ترين خرج هاست .